است ، از كدورت صاف و از غشّ خالص شو تا برهى . پرتو آفتاب را از شعلهء آتش چه ضرر و چه زيان ، هيمهء خشك است كه از آن خاكستر زايد و با خاك يكسان شود .
شنيده باشى كه پرتو نور مؤمن اطفاء نار ملتهب جهنّم كند و دست فرشتگان غلاظ از دامن و گريبان به چنگ ايشان كه دهد . و آنكس كه از وى اين نيايد آن كى آيد . خلق تو را نشناختند تو خلق را بشناس ، ايشان زبان بدگويى قطع نمىكنند ، تو گوش بد شنوى را كر گردان و مطمئن القلب باش تا از عذاب انقلاب طبايع دواب بىتاب نشوى و از جادّهء صواب به خطا نروى .
مردمانى كه اندر اين حيناند * گه ملك طبع و گه شياطيناند
با چنين مردمان بيايد ساخت * چه توان كرد مردمان اينند
مدار كار ابناء روزگار ، كه اصناف بازار آزارند ، از كثرت نكبت و افراط غفلت و اشتغال به اقوال لاطائل و ارتكاب به اعمال بىحاصل به جايى رسيده و به حدّى انجاميده مگر خبطى زنند تا معقولى گويند و سهوى كنند كه خداى را به ياد آرند .
متاع حال ظاهر ايشان
« يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »
، و قماش حجرهء باطن
« الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ »
، سود اين سوداء
« عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ » . *
چشم از خشم بپوش و در تطويل لسان طعن و مقاتله مكوش كه :
« غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ »
كافى است ، و درصدد مكافات و جزاء درمياى ، كه :
« أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً »
بس است ، چون نعم الوكيل در اداء وكالت و قضاء نيابت بطالت و كسالت روا ندارد ما و تو را به حال خود بايد بود .
و جايى كه به يزدان گمان بد برند و پاكان را بيازارند ، اگر تو را و مرا بد دانند و جفا كنند استبعاد چراست . زيرا كه ديو طينت و بليس طبيعتند ، هرچه گويى و فرمايى به مخالفت آن مبادرت نمايند ، و امر
« اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
كه به آن مأمورند ، نصّ الهى را بر خلاف عمل نمايند و به آن مسرور باشند ، و نهى
« وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً »
را شنوند ، بيشتر به تجسّس و تفحّص احوال ناس پردازند ، و افتراء و تهمت را صنعت سازند .
و اگر نصيحت كنى كه : اى برادران مصلح بايد بود نه مفسد ، كه :
« فَأَصْلِحُوا بَيْنَ