أَخَوَيْكُمْ »
نصّ قرآن است ؛ گويند كه : فلانى چگونه و كجا از اخوان است .
بناء على ذلك جز تحمّل چه چاره و جز صبر چه درمان است .
« فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » ،
و مگوى كه كار رسول ، ص ، از ما كى آيد ، زيرا كه حسب الاستدعاء ؛
« إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ » ،
در فعل و صفت دوستان و دشمنان به متابعت آن حبيب غفور مأمورند ، و روز ديوان و پرسش در پيش است ، چون ديوانگان اضطراب نبايد كرد كه عنقريب از همهء گفته و كردهء خويش پشيمان خواهيم گشت .
حكايت كنند كه خواجهء لقمان وى را با غلامان به باغستانى از پى ميوه فرستاد ، هر ميوه كه وى چيد ايشان خورند و وى را متّهم ساختند . لقمان نزد آن حال ساكت بود و هيچ نمىگفت تا به خانه مراجعت كردند . چون احوال به خواجه معلوم شد از لقمان سؤال كرد كه چه مىفرمايى . گفت كه آب گرم بايد خورد و استفراغ بايد كرد تا حقيقت حال عيان شود . خواجه را رأى وى خوش افتاد ، بدان امر نمود تا هرچه در درون هركس بود بيرون آورد و رسوا نمود و لقمان از خجالت برست .
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هركه دروغش باشد
واى بر حال آنكه به توبه بازنگشت و اين قى امروز اينجا نكند و به فردا افكند ، چه ندامت و فضاحت كه در قيامت كشد .
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد ، كه فكر سود ندارد ، چه رفت كار از دست .
به همه حال چون خلق را آنچه بديشان واجب است بجاى نيارند ما خود آنچه بر ما لازم است آن بكنيم تا از زمرهء و جملهء ايشان نباشيم و اين همه كه گفتيم به ما برنگردد .
فعلينا بالمروّة و المداراة و ترك العناد و إصلاح الحال بالجمال و الفرار من الجلال .
طراز آدميّت و روش اهل بيت آن است كه از خود بزرگتر را در علم و معرفت به مثابهء پدر گيريم و در معاملهاى كه ميانهء ما و او رود ، و در محاذى قول و فعل نسبت به ما به كريمهء :
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً »
عمل نمائيم ؛ و خردتر از خود را در ايمان و ايقان به مثابهء فرزند دينى خود شماريم و از وى بگذرانيم .
« وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا
فهو خير لكم » در اين باب خطاب است ، زيرا كه