تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
از درون چون بحر در جوش‌وخروش * وز برون چون مرده بىحسّ و خموش كوه باشد نى كه از برگ هوا * زان ز هر بادى نمىجنبد ز جا
ميان چرخ آسمان گردان و چرخ ريسمان پيرزنان تفاوت از زمين تا آسمان است . نقل است كه روزى جنبيد ، قدّس سرّه ، در مجلس گرمى از مجالس سالكان رقصان و بالان و محفل شوق از محافل صوفيان جوشان خروشان ساكن بود حاضر وقت خود بود و اصلا از وى حركتى صادر نشد . گمان بردند كه منكر وجد و سماع است . چون از عدم تحرّك استفسار و سؤال كردند ، فرمود كه :
« وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ » .
ما را بجز آن طرب تميز دگر است * وين مصر خراب را عزيز دگر است بر جستن پا كوفتن و نعره زدن * بازى باشد ، سماع چيزى دگر است
اشارت به عبارت درنيايد و عقل به عشق راه نبرد . سماع جان و دل و حرف است بىصوت كه در هر سرّى نهفته است ، آن‌كس كه به ريا يا به هواى نفس اين ادا به‌جا آرد نه از سلوك خبرى و نه از دين اثرى دارد ، خرى بىدم و افسار . فرد :
سخرهء ديو است آن بد اعتقاد * بدتر است از طاس‌باز آن بدنهاد كرده اندر مقعدش انگشت ديو * مىجهاند دم‌به‌دم او را به ريو ننگ مرتاضان و درويشان بود * كار او بدنامى ايشان بود
پس غايت احتياط بايد كرد كه دشمن قوى و راه باريك و شب تاريك و چراغ ضعيف و بدن نحيف و باد تند و چشم كند و زمان قصير و مسافت كثير و طويل و زاد قليل و بار ثقيل و مركب لنگ و مسلك پرسنگ ، و در هر گامى صد دام فزون بود ، و منزل بعيد و مقصد ناپديد است . مبادا كه خام و ناكام بىسرانجام در اين مغازهء دد و دام ، بر خاك مذلّت يا چاه ذلّت اوفتى و ناپاك هلاك افتى كه بسيار كس شنيده‌اند و رفته‌اند و اندكى نديده‌اند و نرسيده‌اند . آنى از حيات بهتر از جهانى است . قدر آن بشناس و ارزان مفروش كه زيان كنى و پشيمان شوى و سود ندارد .
رو به حق كن ريا بهل كه بدى است * مايهء زرق و ؟ ؟ ؟ بىخردى است راه تزوير پيچ‌درپيچ است * حاصل دهر ؟ ؟ ؟ است