آن را علامت سعادت مريدان دانستندى و حال آنكه نه چنين است ، بلكه آن را از خواصّ رياضت مطلق گفتهاند و سهل و مختصر شمردهاند و در ضمن آن مضارّ و مفاسد مخفى و مستور ديدهاند و به احتماء و احتياط در آن باب سفارش كردهاند .
اوّل وجد است كه بدايت آن تواجد و نهايت آن وجود بود ، و هو الواسطة بينهما .
و وجد عبارت است از حالى كه بر دل فرود آيد بىتأمّلى و تكلّفى ، و جوارح و اعضاء به تبعيّت آن در حركت مىآيد . و آن حيوان غير انسان را نيز واقع شود ، چنانكه بعير از استماع حدى به سماع آيد و فعل آن بر عوام حرام و بر زهّاد حلال و از ارباب مجاهدات مستحسن . و لهذا قيل : السّماع ظاهره فتنة و باطنه عبرة . و نصيب مقلّدهء نادان از آن شقّ اوّل باشد ، نه آخر . چنانكه « مخزن الأسرار » شاه قاسم انوار ، ره ، مىفرمايد :
بگو به صوفى رسمى مرقص و نعره مزن * كه مست خمر هوائى نه جام منصورى
پس همه جا كريمهء :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
را منظور بايد داشت . و به اطمينان رو نهاد و متوجّه باطن شد .
مرقص اى صوفى مفتون به ظاهر * اگر مردى بپرّان طائر سِرّ
همان دربند صورت كان نكو نيست * تو را جز ناظر ظاهر عَدُو نيست
و فرد اكمل آن اختصاص به استماع نغمات و ترنّمات ندارد . و گاه باشد كه از هر آوازى كه مسموع شود خطاب الهى مفهوم گردد . و آن حالت ، كما قال بعضهم : « من ادّعى السّماع و لم يسمع من صفير الطّيور و صرير الماء و تصريف الرّياح ، فاعلم أنّ دعواه افتراء و باطل » . و إلى هذا أشار العارف الفارسى بالفارسى :
كسانى كه يزدانپرستى كنند * به آواز دولاب مستى كنند
نه مطرب كه آواز سمّ ستور * طرب آرد از سوزدارى و شور
مگس پيش ديوانهاى پر نزند . به هر تقدير « صاحب الوجد ، ما لم يخرج من حجب الصّفات النّفسانيّة الظّلمانيّة ، قد يكون بوجده محجوبا عن وجود الحقّ . و لهذا قيل :
إنّه كمال للمبتدى و نقصان للمنتهي .
امّا رقص منتهيان كه پختگانند درونى بود و محتاج به خارجى نبود . و از بيرون محسوس و مرئى نگردد .