تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
و به علّت انضمام نيكان به نيكان و ميل بدان به بدان اطّلاع بهم رسد . نبينى كه از مغناطيس جذب كاه نيايد و از كاه ربا با كشيدن آهن مناسب نه . مناسبت بايد تا مصاحبت دست دهد . پس ملك صفتان پاك سيرت كه از جهت وقار و تمكين حكم اسلحهء آهنين دارند و به مغناطيس معنى سنگين و مطمئن گشته ، انبياء و اولياءاند ، كه آيهء كريمهء
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ » ،
در شأن ايشان است . و كاه طينتان سبك طبيعت ديو صفت به معنى ما لا يعنى ، خفّت حقيقت ، به كاه رباى ابالسه و شياطين راغب باشند ، كه
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ »
نشان ايشان است . و اين مجموع نيز متّحد باشند . وحدت آنان از لطف ، جمعيّت اينان از قهر ، و اجتماع فيما بينهما لا يزال محال بود . « الأرواح جنود مجنّدة ، فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » . و « الضدّان لا يجتمعان » . تعارف و تناكر متضادند . اين است كه شنيدى . بايد كه خوب تدبّر و توجّه كنى تا به سرّ اين سخن توانى رسيد . و السّلام على من اتّبع الهدى و أقرّ بنبوّة المصطفى و اعترف بولاية علىّ المرتضى ، عليهما الصّلاة و الثّناء ، ما دامت الأرض و السّماء .

صحيفهء ( بيست و هشتم ) مكتوب به يكى از احبّاء

من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى زين الأخلّاء و زيب الأحبّاء ، درويش صفا ، زاده اللّه ذوقا و شوقا و آتاه اللّه حكمة و علما . بعد از اداء دعاء بىرياء ، انهاى راى عقده‌گشا آنكه : سالك را دو چيز در اين راه روى نمايد و پيش آيد كه اعتماد را نشايد ، و از آن مشوّش گشتن نبايد ، كه اگر حال و كمال را به كارآمدى از متاع آن جهان و لوازم ايمان و اسباب نجات مردمان بودى و منفعت آن بيشتر از مضرّت آن بودى . در آيات و روايات امر به اكتساب و تحصيل آن واقع شدى ، و در تحقيق مسمّى به مقامى گشتى و در حكمت بيّنه بر اتّصاف به آن سمت تحرير يافتى ، و حكما آن را از صفات مجرّدات شمردندى و تحريض بر وصول آن كردندى و ترغيب به تشبّث و استمساك به ذيل آن به فعل آورندى و اكابر