تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
كه مضمون « لا إله إلّا اللّه مفتاح الجنّة » است ، امّا هر مفتاح به دستى فاتح هر قفل و فتّاح هر باب كى تواند بود . و افسون مار تا از مارگير ياد نگيرى ، به سر خود ، خواندن آن اثر نكند و چنان است كه سگ ديوانهء گزنده‌اى را در خانهء خود راه داده باشى . ثعبان شيطان و سگ نفس بدتر از آن و اين باشند ، تسخير آن و علاج اين افسون علم از علماء ياد گرفتن و در خاندان اولياء داخل شدن باشد .
در درون خانه‌ات مار و سگ است * مار افعى يار كلب بدرگ است هر دو با تو باشد اندر روز و شب * تو ز غفلت مايل لهو و لعب گوئيا ديوانه يا مستى تو خر * زان از آن چون خفتگانى بىخبر زود هان بيدار شو هوشيار باش * يارى از اللّه جو در كار باش تا به امداد انيسان خداى * هر دو را غالب شوى اى پارساى
با اين‌همه قرارداد و مبالغه و اهتمام ، اختلافات مذاهب و تناقضات طوايف را بنگر كه روى داده و بهم رسيده است ، و مبتدعان و مستحلّان را بين كه طريق ضلالت و ترّهات و عنديّات پيش گرفته‌اند ، و جمعى را هم‌شرب و معتقد عقايد فاسدهء خود ساخته‌اند و به رواج باطل و شهرت ناحق پرداخته و غافل از و بال مقال و مآل حال خود . اگر چنانچه اين امر مشروط بدين شرط نبودى بايستن ديد كه چها مىشد . امّا آنچه از دانايان و بزرگان فراگيرى از حضرت حق ، جلّ شأنه ، فراگرفته باشى . بنا بر آنكه هر عالم لاحق اجازه و رخصت از مجتهد سابق دارد ، و هر ولىّ مؤخّر تلقين و ارشاد از كامل مقدّم گرفته باشد ، تا آنكه به پيغمبر ، ص ، و جبرئيل و خداوند تعالى منتهى شود . و در اين‌همه ، يك معنى سيّار و در كار بود ، و تفضيل و تفاوت در مراتب و درجات به اعتبار قرب و بعد معنوى از اوّل حقيقى به هم رسد . و از اين بيان سرّ
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
ظاهر شود و رمز « العلماء ورثة الأنبياء » روشن گردد ، و مدلول حديث : « من أصغى إلى ناطق فقد عبده . فإن كان النّاطق عن اللّه فقد عبد اللّه ، و إن كان النّاطق عن إبليس فقد عبد إبليس » « بحارالأنوار ، ج 26 ص 239 » ، و بر وجه واضح متعقّل و متصوّر شود . و براى توضيح اين معنى و تلويح اين مطلب ، تصريح صريح به مثالى بايد كرد تا