تمهيد بايد داد تا مطالب و مقاصد ضروريّه معلوم و مفهوم شود و خواصّ اشياء و اسماء هويدا و پيدا گردد و از قوّت به فعل آيد و غرض اصلى فوت نشود ، و نيّت صحيح و اعتقاد جازم را در امور دينيّه دخل عظيم بود ، بل المدار عليها فيها .
و تحمّل حمل ثقيل تكليف بر ثقلين بى آن گمان و ارتكاب آن بر ايشان صعب نمايد و از ايشان صدور نيابد . و اثرى كه از عالم غيب به شهادت و از عالم شهادت به غيب رسد مخفى و مستور بود و مطلع بدر منير و مشرق خورشيد بدان صراط حميد ادراك صحبت دانشمندان و دريافت خدمت عارفان باشد .
و نفس فاضل و نظر و اصل را در نفوس و ارواح تأثير عجيبى مىباشد به حيثيّتى كه قرائت دعوات و روايت احاديث و مداومت اذكار بىآن خاصيّت تمام نبخشد و ظهور و بروز نيكو نكند هرچند كه كما هى عليها ادا كرده شود ، و نقد گفتار و كردار بىسكّهء تأذّن ايشان در بازار قبول و اعتبار نگذرد و به كار نرود . و ايضا بلا وقوف و اطّلاع آن صرّافان بر آن اذعان و ايقان به خالص و بىغش بودن آن ، على وجه يحصل منه الاطمينان ، هرگز حاصل نتوان كرد . بالجمله كارخانهاى است كه انتفاع و استمتاع از آن منوط و مشروط بر اين است كه مقرّر شده و چنين بدان توان برد و از آن آگاه شد .
نبينى كه با آنكه هرچه در دنياست همه مال خداست ، امّا فقراء را به مجرّد استحقاق دست تملّك بر مال اغنياء بىرضاى ايشان كجاست . و در قوت روحانى و رزق معنوى رعايت اين معنى أولى و أهمّ بود .
درهمى نمىيابى كه بىمهر متملك آن بكان كنى اگرچه در جوهر آن تغيّرى و تبدّلى نبينى ، و لكن در انقلاب حال تو از صرف آن و تغيّر خاصيّت آن ريبى و شكّى نبود ، جواهر اقوال و احوال نيز چنين باشد . و هرگاه زمان و مكان و فصل و هوا ، پرتو قمر و ضياء شمس را در چيزها اثر و دخل بود ، وجود پرجود « صاحب وقت » و شميم نفس نفيس رئيس روزگار و هواى معتدل جنان سليم و نور مهر ضمير منير .
و نيز اين به تجربه و مشاهده مرئىّ و ثابت شده كه چنين است ، و مجرّبات و محسوسات از جملهء بديهيّات است و احتياج به دليل و برهان ندارد ، و مخالف عقل و نقل كه قباحت و معصيت بود كجا موجب فيض و جلب ثواب بود ، هرچند
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 708
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٧٠٨