سوى آن ره هركه ره برد او برست * با نگار خويش هم زانو نشست
ديد مر آتش همه ذرّات را * يافت با هر ذرّهاى آن ذات را
جام عرفان نوشد از هر ذرّهاى * پيش او طوبى است هركه پرّهاى
نيكو تأمّل كن تا به حقيقت هريك از اين سخنان كه مذكور شد درست و راست راه برى و چيزى به تو پوشيده نماند كه حيف است . و السّلام على من اتّبع الهدى .
صحيفهء ( بيست و ششم ) به يكى از احبّاء [ چنان باش كه مىنمائى ]
من عبد اللّه الفقير ادهم العزلتى إلى أخي في اللّه و وليّي للّه ، حاجى كلب على ، نوّر اللّه قلبه بالنّور الجليّ . اى برادر عزيز ، حق عليم و علّام است ، كه هربار كه آيهء مجيدهء :
« إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ »
به نظرم مىآيد يا به خاطرم مىرسد ، در معنى آن و دعوى ابناء زمان تدبّر و تأمّل مىنمايم و به حال خود مىپردازم ، آشوب و خلاف طرفه و انقلاب و نفاق عجيبى در طبايع خلايق ملاحظه مىكنم به حيثيّتى كه يك سلام موافق مقتضاى اسلام نمىشنوم . پس از غلبهء خوف و خشيت بيم آن مىشود كه بند از بند اعضاء و جوارحم از هم جدا شود و فروريزد .
و چون چنين نشود و حال آنكه آيهء عظيمهء :
« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ »
در ميان است . و هرچند كه ما شديد القلب و سنگين دل و بىتميز باشيم بايد كه كمتر از سنگ و گل نباشيم . و هركه نه اينچنين بود واى بر وى .
سنگ را دلخون شود از نالههاى زار ما * اين دل فولاد تو يك ذرّه سوهانگير نيست
به اتّفاق جميع اهل وفاق استخلاص از هيچ خلق مذموم مشكلتر از شقاق و نفاق نبود . اگر كسى از اين مردم كه ما مىبينيم ادّعاء طهارت و برائت از مذمومات به خاطر خطور كند ، يحتمل كه در زمرهء
« وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ »
داخل باشد ، زيرا كه به دلالت روايت : « حبّ المال و الجاه ينبتان النّفاق فى القلب كما ينبت الماء البقلة » ، مشهود ارباب بصيرت است انفكاك آن از اين حال محال بود .
و از اخوان زمان كه را گمان دارى كه مايل مال و عاشق جاه نبود و به ظنّ رقابت و زعم شركت در محبّت حسب المقدور از نزديك و دور به خيانت و تهمت مشغول