دلالت دو فرد دارد : يكى نمودن راه ، دوم رسانيدن به مطلوب . و هدايت مسند به حضرت الهيّت است در كتاب كريم و سنّت قديم . و هريك از اين دو مىتواند بود .
آنچه به انبياء و به علماء منسوب بود هدايت به معنى اوّل باشد و بس .
امّا هدايت هادى على الإطلاق اگرچه ممّا لا يعدّ و لا يحصى است و از انحصار در مقدار خارج است ، و لكن على ما صرّح به العلماء على أربعة أقسام :
اوّل ، راه نمودن است به جذب منافع و دفع مضارّ ، به افاضهء مشاعر ظاهره و مدارك باطنه و قواى عقليّه . و هدى در كريمهء :
« أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
اشاره بدين است . نظم :
خدا چونكه جان و حياتت بداد * به رويت درى از هدايت گشاد
برى ره به چيزى كه خوشدارى آن * بپرهيز از ناملايم بدان
شناسى كه دشمن كدام است و دوست * فطوبى كه بشناسى از مغز پوست
دوم ، به راه آوردن است ، به نصب دلايل عقليّه فارق بين الحقّ و الباطل و الهام براهين قطعيّه مميّز صلاح از فساد . و مراد از هدايت :
« وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ »
اين معنى است . نظم :
خرد ره به عُقبا نمايد تو را * كند امر بر شكر نَعما تو را
بدانى كه شاهى است اين ملك را * خدا ناخدايى است اين فلك را
دلايل به يارى ز منطق بسى * ز صغرى و كبرى به اكبر رسى
بدانى كه پروردگاريت هست * به قدرت نگهدار بالا و پست
به اخلاق نيكو شوى معترف * بيابى ازآنرو جهان صد شرف
سوم ، راهنمايى است به ارسال رسل و انزال كتب و اقامهء بيّنات و اظهار معجزات و كرامات . هدايت مذكوره در آيهء كريمهء :
« وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى »
ايماء بر اين است . نظم :
كسى را كه دادند پيغمبرى * به معجز كند عقل را ياورى
رساند پيام الهى به روح * از آن روح را رو نمايد فتوح
به اعمال صالح مُحلّى شود * بود عال شرعش اعلى شود
به نور على نور افتد به راه * رود زان ره آن تا به درگاه شاه