جزوى است او كلّيش نور احد * جزوى از كلّى كجا منفك شود
مقصدش از من نه اين ما و من است * قصدش از جُبّه نه خرقه يا تن است
جبّهء او هستى امكانى است * پيش او مرآت باقى فانى است
هرچه مىگويد همه حقّ است آن * گرنه اى جاهل تو آن از وى مدان
نقل است كه منكرى بىخبرى به امام بر حق [ ناطق ] جعفر بن محمد الصادق ، عليه السلام ، از روى انكار اعتراض كرد كه اين چه استكبار و اختيال است كه تو دارى ، آن حضرت در جواب وى فرمود كه : غنا و كبرياى حق است كه در من ظهور كرده ، نه خلق و صفت ، و اين آيهء كريمه برخواند :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »
.
تو را بيند چو بيند خويشتن را * از آن عاشق هميشه خودپسند است
سخن به طول كشيد . اولى آن است كه ختم كنيم ، زيرا كه در اين مقام تكلّم از أسرار رود ، تقليل آن از تفصيل و كتمان آن از اظهار بهتر و خوشتر نمايد ، كه فرمودهاند :
« إفشاء سرّ الرّبوبيّة كفر » ، عرفها من عرفها و جهلها من جهلها .
گفت : آن يار كز و گشت سر دار بلند * جُرمش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد
و حديث شريف : « من عرف اللّه كلّ لسانه » حجّت طرفين و عذرخواه جانبين است و مدلول معقول : « من صمت نجى » دليل ناطق و صامت است ، زيرا كه صمت سكوت از باطل بود ، نه از حق .
قصّهها مىنوشت خاقانى * قلم اينجا رسيد و سر بشكست
فتأمّل و تدبّر و لا من الغافلين ، و السّلام عليكم و على جميع إخوانى المؤمنين .
صحيفهء ( بيست و پنجم ) مكتوب به يكى از خلّان يقينى [ سؤال از هدايت ]
من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى خليلى السّائل درويش فاضل ، هداه اللّه إلى الطريق القويم و إلى الصّراط المستقيم . اى سالك مقتدا و برادر مهتدا ، خالصا مخلصا ، اقتداء و اهتداء به كريمهء
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » *
بايد نمود .
از معنى هدايت و تفسير
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
سؤال كرده بوديد .
بدانكه هدايت در اصل لغت عبارت از مطلق ارشاد و دلالت به لطف است . و