تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
اين عين آن بود و آن عين اين . مثنوى :
ماند اشكال دگر اينجا به گاه * حلّ كنم آن را به توفيق إله گفت فرعون آن « أنا الرّبّ » شد هلاك * گفت منصور اين « أنا الحقّ » نيست باك او نجس اين پاك شد از يك ادا * عقل اينجا گم كند سررشته را فرق چبود در ميان اين و آن * فرق ميدان از زمين تا آسمان زانكه آن از هستى آمد در وجود * وين ز نفى هستى آن را ردّ نمود او بلندى جست لا بدّ پست شد * نيست شد اين تا كه آخر هست شد او ز « إلّا » رو به « لا » آورده بود * وين ز « لا » ره سوى « إلّا » برده بود او ز « من » امكان مطلق خواستى * اين از آن موجود بر حق خواستى پوست را مىخواند مغز آن بىتميز * مغز را مىگفت نغز است اين عزيز سجده مىكردى طلب آن بد سپر * بود اين را دائما در سجده سر او نمىكردى تواضع با خداى * بوسه مىداد اين به پاى هر گداى او به مال و جاه مىكرد افتخار * اين ز مال و جاه مىكردى فرار او تكبّر داشت ، اين افتادگى * او تعلّق داشت ، اين آزردگى بود او با خود نه با پروردگار * بود اين بىخود به ياد كردگار كردى او چون موسيى را ز جر و ردّ * كرده بود اين صلح با هر نيك و بد اقتلوا موسى همىگفت او ز جهل * اقتلونى گفت اين آسان و سهل او ز خطّ بندگى مىداشت عار * اين به قتل خويش خط داد آشكار او به زير كوه هستى بازماند * اين به فوق آرمان مركب دواند فرّ منه العون از آن فرعون شد * اين ز نصرت پاى تا سر عون شد لاجرم آن شاخ لعنت داد بار * وين شجر رحمت نهاد اندر كنار بود او زقّوم جايش شد حجيم * بود اين طوبى به جنّت شد مقيم او بسوزد تا ابد در نار در * اين كند نشو و نما بخشد ثمر
منزل رابع و مقام چهارم ، كه سالك هستى هالك را در اين سير و سفر پيش آيد ، بقاء بعد الفناء بود ، و آن را « سير مع اللّه » نامند ، چنان‌كه اوّل را سير إلى اللّه و ثانى را سير
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 696 | ادهم عزلتى خلخالى