تناسخ زين سبب شد كفر باطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل
و كسى كه تتبّع كتب ايشان كرده باشد مىداند كه همه بر اين عقيده باشند .
و اعاظم حكما نيز قائل به تناسخ نيستند ، و تناسخيان هم مانند سوفسطائيان شرذمهء قليلوناند ، لا جمّ غفيرون . و ليس لهم فوائد صناديد و لا براهين معتدّ بها عليها . بديههء عقل حاكم است بر فساد عقل ايشان . نظم :
هركس كه به سفسطه است مايل * مانند تناسخى است جاهل
محروم ز دانش و يقين است * عارى ز حق و برى ز دين است
مقام دوم ، بر آن مضاف شود و لازم نزول به منزل ثانى بود « توحيد صفات » است ، يعنى سالك در اين مقام بدانسان به مشاهدهء صفات حضرت بارى ، جلّ جلاله ، پردازد و آنچنان محو ملاحظهء آن شود كه جز آن هرچه هست جميعا از پيش نظرش برخيزد و منسىّ طبع وى گردد ، در اين مقام « لا عالم و لا قادر و لا حىّ إلّا اللّه » بىاختيار از وى صادر شود ، به نوعى كه در آن مقام سابق به نفى اسباب و آلات اشتغال داشت ، در مقام لاحق به رفع احجاب اسباب مشغول باشد تا راه به فاعل حقيقى و مسبّب تحقيقى تواند برد . « فإنّهم قالوا : حجاب الفعل الفعل و حجاب الصّفة الصّفة و حجاب الذّات الذّات » . و مادام كه اين نوع منسىّ و مرتفع نشود حقيقة المجموع ملحوظ و مشهود نگردد . نظم :
هرچه بينى تو پرتوى است ازو * درگذر و آن قرص مهر بجو
شمس را هم اثر بود هم نور * زان دو از اصل اوفتادى دور
از اثر ره به نور نيّر بر * زان به نيّر كه تا شوى انور
اين بود راه معرفت درياب * پيش نه پا و رو به ره بشتاب
تا كه عارف به كردگار شوى * بگذرى غير و سوى يار شوى
حالت ثالثه ، كه در منزل ثالث و مقام سوم حالى شود « توحيد ذات » است ، يعنى : راه رو بانك دو ، بدين منزل رسد ، ازبسكه خود را به ذكر و ياد كرد وجود پرجود حضرت معبود ، جلّ شأنه ، داده باشد و از غايت الفت و نهايت انس كه با وى گرفته بود ، از فرط توجّه [ به وجه ] وجيه وى و كثرت ميل به نظارهء جمال هستى جميل و از