تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
تقرير از هر سرّ ستير غير يسير و كثير عسير باشد و اشارت و راى عبارت ، و هر صوفى مشربى صوفى مذهب نبود ، و از اصطلاحات و مقاصد و مطالب اين طايفهء عليّهء صفيّه و فرقهء جليّهء حقيّه ، كما هي ، جز ايشان را آگاهى كجاست . ظاهر است كه فهم منطق طيور و فهمانيدن آن را سليمانى يا سيمرغى بايد . و هر ضعيف جهولى و مدّعى فضولى را توانايى و دانايى و بينايى آن كجا باشد كه از اين راه پيش آمدن تواند و اين درگشايد و خواهد كه معارف رسيدنى را و ديدنى را به شنيدنى و شنوانيدنى حالى مردم سازد ، و معالم ذوقى و كشفى را به إسماع قال و استماع مقال به نارسيدگان و ناديدگان خاطرنشان نمايد . نظم :
بر بند زبان كه عاشقانش * در عشق نمىخرند گفتار عقل است و شنيدن و كشيدن * عشق است دميدن و چشيدن
و حال آنكه اصحاب حال و ارباب كمال نيز حال و كمال خود را ، چنان‌كه هست شرح و بسط نتوانند داد . گلشن :
چو اهل دل كند تعبير معنى * به تقريبى كند تقرير معنى معانى هرگز اندر حرف نبايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد هر آن معنى كه شد از ذوق پيدا * كجا تعبير لفظى يابد او را
و چنان‌كه معقول محسوس نشود مكشوف مفهوم نگردد و آنچه از بيان و مسموع معلوم سامع شود غير آن است كه مراد قائل است . از اينجاست كه انبياء و اولياء و حكماء و فضلاء را امر شد كه : « كلّموا النّاس على قدر عقولهم » . طعام و گوشت اگر به طفل شيرخواره خورانى هلاك گردد . فرد :
طعمه‌اى كان پاكبازان را دهند * هرگز آن كى نونيازان را دهند
و القوم قالوا : صدور الأحرار قبور الأسرار . فرد :
سرّ غيب آن را توان آموختن * كه تواند لب ز گفتن دوختن
و مؤيّد اين معنى است نزول معانى در صورت حروف مقطّعات قرآنى ، و آيهء وافى هدايهء
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى » .
( نجم 10 ) . [ در اين‌باره كافى ] . چون جانب شما عزيز و خاطر شما گرامى است و ادراك چالاك و همّت عالى