فايده دارد . فعليه بالصّدق و إيّاه و الكذب ، فإنّ النّجاة فى الأوّل و الهلاك فى الثّانى .
و همچنين محمّد امين ، بايد كه از كذب اجتناب كند و اگر نه محمد خائن باشد نه محمد امين . و اسم شريف محمّد خود ارفع و اقدس از آن است كه با خائن منضم توان ساخت . و بعد از آن كه حرمت آن و فرار از ضدّ براعت استهلال منظور داشته محمد را از آن حذف كنيم خائن فقط ماند و محمد امين خود بيقين كه به تسميهء خائن بدل آن رضا ندهد . پس به صفت خيانتى كه دارد چگونه رضا دهد و رعايت جانب ظاهر بيش از باطن چون كند . فعليه بالدّيانة و الأمانة ، و إيّاه و السّرقة و الخيانة ، فإنّ الأولى توصل إلى السّعادة و السّلامة و الثّانية تفضى إلى الفضاحة و الملامة .
و محمد كريم بايد كه از بخل بيش از رذايل ديگر اجتناب نمايد و إلّا محمد بخيل باشد ، و نام محمّد خود بزرگتر از آن بود كه با بخيل در يك اسم ياد توان كرد و بعد از اسقاط آن بخيل محقق ماند ، و محمد كريم را كه بخيل نامند بىشك از جا درآيد و آزردگى نمايد . پس باوجود اين حميّت و عزّت ندانم كه به بخل و لئامت از خود چسان راضى شود . فعليه بالسّخاء و العطاء ، و ايّاه و البخل و الفحشاء ، فإنّ المقدّم من أخلاق الكرام و المؤخر من صفات الأنعام .
و قس على ذلك البواقى من الأسماء و أصحابها ، يعنى محمد على ، كه جامع اسم نبىّ و ولىّ است . بايد كه از خلق ايشان نيز نصيبى داشته باشد و از فيض نبوّت و ولايت به قدر طاقت مستفيض و مستفيد بود و الّا اسمى بود بىمسمى يا مسمّى بىاسم يا از مقولهء تسميهء شىء به اسم ضدّ ، چنانكه گفتهاند : برعكس نهند نام زنگى كافور .
و عبد الرحيم را نشايد كه شديد القلب و سخت دل بود ، زيرا كه دزديده بود آنچه نماند به خداوند . و محمد كاظم را حلم و خلق سزد ، نه غلظت و غضب . و محمد صالح را از فسق حذر بايد كرد تا فاسق نشود . و عبد الخالق را ريا نسازد و گرنه عبد المخلوق گردد . و عبد الرّحمن را غم روزى نبايد خورد . و كذلك عبد الرّزاق و عبد الكريم و عبد الصمد را بىنيازى انسب بود . چنانكه عبد الغنى را و عبد اللّه را از قيد غير آزاد بايد شد ، كه : « كلّ مقصود معبود » . و عبد الواحد را از كثرت به وحدت راه بايد برد و از تجريد به توحيد بايد رسيد . و هر يكى از اين اوصاف حميده كه در
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 687
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٦٨٧