اندر اين عمرى كه بيش از برق نيست * گر بگريى ور بخندى فرق نيست
ديده بر عاقبت و آخرت بايد گماشت و رضاى خود را بايد منظور داشت . « اللّهمّ اجعلنا من الموحّدين الذين جعلوك قبلة لقلوبهم و نسوا ما سواك و لا يرجون ما خلاك و لا يخافون ما عداك » ، نظم :
موحّد به سر گر بريزى زرش * و گر تيغ هندى نهى بر سرش
اميد و هراسش نباشد ز كس * بر اين است بنياد توحيد و بس
رزقنا اللّه و إيّاكم تلك الحالة و ثبّتنا بها ، فإنّه الموفّق و المعين ، و السلام عليكم ، و طبتم خالدين . باقى اين داستان از نامهء صدر بايد شنيد ، امّا منشرح الصّدر ، رفع اللّه قدركم ظاهرا و باطنا ، بحقّ محمّد و آله المعصومين .
صحيفهء ( بيست و سوم ) به بعضى اخوان دينى
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، و منه نستمدّ و به نستعين
من عبد اللّه الحقير ادهم الفقير إلى بعض الإخوان الدّينيّ و الخلّان اليقينيّ .
اى برادران عزيز ، و اى ياران اهل تميز ، كه هريكى از ما و شما در معنى نام خود شرمنده شويم و از آن پند گيريم يا آن نام را به نام ديگر مبدّل كنيم تا به مقتضاى آن از منافقان نباشيم .
مثلا يكى را كه نام محمد صادق باشد وى را دروغ گفتن مناسب نبود و اگر نه محمّد كاذب باشد ، و اگر اسم محمد كه به معنى محمود و ستوده بود ، و كذب مذموم و ناستوده ، اعظم و اكرم از آن است كه در جنب كاذب مذكور شود . پس رعاية للمناسبة و الأدب ، آن را كه از آن بيندازيم كاذب تنها ماند و محمد صادق را كه كسى به كاذب نام برد ، يقين كه وى را خوش نيايد .
زهى بىعقلى كه او متحمّل استماع نام كاذب نشود ، و در واقع و نفس الأمر متّصف به كذب بود و كاذب باشد و باك ندارد و به حسب صورت از خلق عاجز خجل گردد و از روى خالق قادر منفعل نگردد و از انبياء و ائمّه و ملائكه شرمسار نشود هرگاه در نامهء عمل نام ما كاذب ثبت شود ، از اينكه بر زبان ما به لفظ صادق گذرد چه