در بيابان گر ز شوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
معارفنا مشاغلنا و أعادينا مشاعلنا . [ آشنا خار راه و ناآشنا چراغ راه ] .
در حقيقت دوستانت دشمنند * ز آنكه از حق دور و مشغولت كنند
دشمنانت دوستند و نيكخواه * مىنمايندت به سوى دوست راه
صورت مدح و ذمّ انام بجز تموّج نهر از هواى قليلى چيزى استشمام نمىشود . زهى سبكى كه از آن طرف فربه و از اين جانب لاغر گرديم . نمرود هستى مجازى با آزار غفلت خوش و فرعون نفس نحس به فرمان همان و همه كار كند . آن مسجود باطل طلبد و اين ساجد عاطل جويد . مولوى :
هركه را مردم سجودى مىكنند * در نهادش آتشى مىآكنند
وانكه او را درنمايد اين و آن * ماند از آزار ايشان در امان
ما را تابع عشق حقيقى و مطيع موسى عقل بايد كرد و به مقتضاى فرمان ايشان كار بايد كرد كه : « فبهداهم اقتده » در اين باب وارد است ، و به تزكيهء نفس و تصفيهء دل بايد پرداخت تا مصر وجود خود را از دعوى فرعونى و معنى نمرودى و جنود افعال بد و سپاه اخلاق زشت ايشان خالى سازيم . و يناسب هذا ما قال بعض المحققين :
قطبى قلبى و قالبى لبنانى * سرّى عشقى و مشربى عرفانى
هارونى عقلى و كليمى روحى * فرعونى نفسى و هواهامانى
اگر پاكيم و افلاكى از ناپاكى گفتن خاكيان چه باك ، و اگر ناپاكيم و خاكى به تطهير و تنزيه اشتغال بايد نمود ، نه ترفّع و دفع . چه تشنيع خداوند جهان و سرزنش روحانيان و تغيّر نفوس و عقول علوى و عذاب جاويدان اخروى نسبتى در كيفيّت و كميّت به الم تلخ و ترش دنيوى ندارد . از آنچه باك بردن و از اين غمناك ، از قبيل :
« صلت على الأسد و بلت عن الغنم » خواهد بود . نظم :
دار عقبى كان ز دنيا برتر است * از پى آن سعى خواجه كمتر است
بهر آن مطلق نمىجنبد ز جاى * مىنداند بهر اين سر را ز پاى
ز آنكه گمراه است و گول و بىتميز * نبودش ايمان به روز رستخيز
آدمى از شرك خفى آن زمان رهد كه محمدت و مذمّت و عزّت و ذلّت نزد وى يكسان بود .