تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
ترسان و هراسان باشند و تا بود خوى اين فرقه فراگيرى ، به محتضر يا ميّتى يا قبرى كه بگذرى گريان و لرزان گردى تا موافقت حكمت مطلق و متابعت مصلحت عام بجاى آورده باشى ، و مزرع دين و انبار دولت از رخنهء موش حرص نفس امّاره ، كه سارق اعمال صالحه و اخلاق حميده است ، به سلامت ماند ، مثنوى :
گرنه موش دزد در انبان ماست * گندم اعمال چهل‌ساله كجاست
آرى ، در حوائج خانهء معنى و كاشانهء خاطر ، كه گربهء فكر مآل و ذكر ارتحال و انديشهء انتقال از اين دار و بال بدان سراى لايزال نبودى ، بىگمان ويران بودى . اين است سرّ حديث : « حبّ الموت من الإيمان » . و ابناى زمان ، كه حلوا و آش و نان مردگان خورند و مصحوب جنازه خندان به راه روند و به گور با سرور نگرند ، از آن بود كه از خوردى به رؤيت و استماع رحلت صغير و كبير و مشاهدهء اين وضع نامرضى از اقران و امثال خويش و بيگانه خو كرده باشند ، و اگر نه ، با قرارداد زوال حيات و اعتقاد به مرگ اگر [ چه ] بعد از احقاب بسيار و قرنهاى بيشمار بودى ، آدمى را در دار دنيا آرام و آسايش نبودى . نقل است كه در سابق در يكى از بلاد معتاد اين بوده كه چون بهيمه به كشتزار مىافتاد جهت اخراج آن طبل معيّن فرومىكوفته‌اند ، قضا را روزى شترى به مزرعى افتاده بود هرچند كه آن طبل مىزدند در وى اثر نمىكرد ، بعد از تعجّب و تحيّر ، كه از ساربان آن استفسار حال نمودند فرمود كه : اين شترى است كه مدّت بيست سال كوس جنگ سلطان محمود غازى كشيده است ، گوشش از آن صدا پر شده است بنابراين از طبل ياران هراسان نشود . عزيز من ، نفس بىباك به منزلهء آن بعير است و مشتهيات و مستلذّات به منزلهء آن زرع است و سبزه‌زار و آن طبل آوازه و صوت ملك‌الموت است در مرگ اين و آن و او خود ساربان ، كه از كسى نترسد و باك ندارد ؛ آخر الأمر اين چهارپايان گرفتار هوا را ، به ضرب چوب و چماق از اين مرعاى ناپاىبرجاى بيرون كند . فالانتباه و الانتباه . مروى است كه در خدمت بهترين خلق خداى عالم ، ص ، مدح يكى از اتقيا كردند . فرمود كه : آن‌كس ياد مرگ بسيار مىكند يا كمتر ؟ گفتند : كمتر . فرمود : پس نه