تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
و روح را نيز به دو معنى اطلاق [ كنند ] : اوّل جسم لطيف كه منبع آن تجويف قلب جسمانى است و منتشر شود از آن به وساطت عروق ضوارب به جميع اجزاى بدن ، و افاضهء آن انوار حيات و حواس را بر اعضاء به فيضان نور چراغ ماند و به زوايا و دريچه‌هاى خانه كه در آن صور بود ، و حيات به مثابهء روشنايى حاصل در ديوار بود ، و روح به منزلهء اصل چراغ ثانى همان لطيفهء غيبى و سرّ ملكوتى كه مذكور شد . و نفس را نيز به چند معنى اطلاق نمايند . و آنچه مهم‌تر و منظورتر اهل معامله و علماى دين و عرفاى واصلين است دو معنى است ، يكى آنكه جامع دو قوّت غضبى و شهوى است در انسان . و مراد صوفيّه صفيّه اكثر از آن اين است كه مىگويند : مجاهدهء عدوى نفس و مخالفت آن بايد كرد تا موافقت حق كرده باشى ، يعنى اصلى را كه جامع جميع صفات مذمومه بود مسخّر و منقاد حضرت وى بايد نمود . و اين نفس امّاره به قدر تطهير و به اندازه تزكيه اسم لوّامه و ملهمه و مطمئنّه بهم رساند ، و در مرتبهء اخير كه درجهء اعلاى وى است قابل الهام و عرفان ملك علّام بود . و عقل ، نيز در معانى متعدّده مستعمل مىشود . و از آن جمله آنچه دانستن آن ضرورتر بود دو معنى است : اوّل علم به حقايق امور و ماهيّت اشياء ، و بدين تقدير عين صفت علم است كه محلّ آن قلب حقيقى است ، ثانى مدرك معالم و عالم علوم و واقف مواقف و عارف معارف ، يعنى همان لطيفهء مشار إليها كه عين انسان و حقيقت آن است ، و آنكه در حديث نبوى ، صلعم ، وارد است كه : « أوّل ما خلق اللّه العقل » ايماء بدان است . پس اين چهار لفظ مسئول عنها از يك جهت متفاوت و متباين‌اند و از جهت ديگر مترادف و متساوى ، چنان‌كه دانستى . و در اين باب ارباب دانش و كمال از هر باب سخنان گفته . امّا آنچه اقرب به صواب است اين است كه مرقوم شد ، از آنكه :
« وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً » ،
آرى ، قول معتبر سخن خداوندان يقين است كه « كلام الملوك ملوك الكلام » . عزيز من ، اين لطيفهء شريفه است كه امانت الهى و كرامت پادشاهى است و در اين قفس تنگ پركثافت و زندان ويران جهان شهادت غريب و مهمان ، و گلزار آن بر وى خار و لذّاتش مردار و راحاتش آزار است .