تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
به كمال متحقّق بود و در طلب آن از خالق جسم و جان سعى بليغ مىنمود و فريفتگان اين جهان با تحقّق ضدّ آن در ايشان رغبت تمام دارند ، و آزار دادن و استخفاف درويشان كه دعوى عقل و ايمان كنند غايت استبعاد دارد . پس بر تو باد كه خود را و ايشان را نيكوشناسى و از اختلاط و اعتقاد ايشان بهراسى و متصل طالب مطلوب باشى كه مطلب را نهايت نيست و توقّف با تصرّف جمع نشود ، « من كسل غير من وصل » بود ، و جهل مركّب را سهل نشايد گرفت . غافل نشوى كه معنى با دعوى جنگ دارد ، و
« رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
تعلّم است ، و « ما عرفناك حقّ معرفتك » تنبيه . و لنعم ما قيل :
كوكو زدن فاخته سر در آغوش * در جامهء معشوق مرا گرم طلب كرد
حاصل آنكه : مزرع سلوك تحصيل علم است به جهل و نيستى خود ، هرچند بيشتر روى به نادانى خود عالم‌تر شوى ، سخن يكى است باقى عبارات آرايى است ، راه اين است و معرفت جز اين نى ، و السّلام عليكم .

صحيفهء ( بيستم ) مكتوب به يكى از خلّان [ عبرت از موت ديگران ]

من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى أخي فى اللّه و حبيبى للّه خواجه سليم اللّه ، سلّمه اللّه ممّا لا يحبّ و لا يرضاه . يا عزيز ، بعد از اداء دعاء بلا ريا ، إنهاء رأى شريف آنكه در اين مملكت على ما هو العادة كما هى ، كسى وفات مىكند ، همانا كه در آن ولايت بلكه در كلّ ممالك ، همه كس را همين آش تلخ و ترش در كاسه است . پس بر تو باد كه از ممات ديگران اعتبار گيرى و پيش از مرگ بميرى ، و از صحبت اهل غفلت كه عبدالبطن‌اند و مقبل الخلق نفرت كنى . و مذهب و مشرب اين طايفه خسيسه « كل و العن » است ، و مقابله و مكالمه با ايشان اضرار سموم قاتله بود و نسيان موت و فوت وقت و تضييع عمر عزيز نتيجه دهد و شقاوت ابد بار آورد . در صدد آن باش كه با جمعى آشنايى نمايى كه در اغلب اوقات به ياد هادم اللذّات و قامع الشّهوات وفات اشتغال دارند ، و از عمل خود و سخط حق‌تعالى