إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا » ،
و أيضا :
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » .
و اين روح با فتوح است كه از غلبهء عشق در حال فناء مظهر قول : « أنا الحقّ » شود ، و در مقام بقاء به مقتضاى عقل طريق عبوديّت پيش گيرد و خالصا و مخلصا به حسب ظاهر و باطن به مهام و مرام خواصّ و عوامّ قيام و اقدام نمايد . زيرا كه ، فرد :
عكس رخ خوب آن نگار است * مرآت صفات ذات يار است
صحيفهء ( هيجدهم ) مكتوب به يكى از ياران مرغوب [ جواب از قلب و روح و نفس و عقل ]
من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير الى مخدومى المكرّم و مطاعى المحترم و خليلى المعظّم أعنى مولانا همدم ، حفظه اللّه تعالى عن الهمّ و الغمّ .
يا عزيز با تميز ، صحيفهء مطبوع مرغوب و مكتوب محبوب پراسلوب محتوى بر سؤال و استعلام از معالى معانى كه مراد از الفاظ اربعهء متداولهء : قلب و روح و نفس و عقل ، كه مصحوب صاحب پرخوب مبلغ و مرسل داشته بوديد رسيد و مفهوم آن گرامى نامه معلوم شد .
جواب : بدانكه لفظ قلب را به دو معنى اطلاق كنند : يكى گوشت پارهء صنوبرى مودع در جانب يسار از صدر و باطن آن تجويفى دارد ، و در آن تجويف قدرى خون سياه باشد كه منبع روح حيوانى و معدن آن است ، و بدان اشاره است حديث نبوى ، ص ، :
« إنّ فى جسد ابن آدم لمضغة إذا صلحت صلح بها سائر الجسد و إذا فسدت فسد بها سائر الجسد ، ألا و هي القلب » . و در اين دل كه به حسّ بصر محسوس شود بهائم ، بلكه اموات نيز ، در خيالات صالحه و فاسده با كسان شريك باشند ، كما قيل . فرد :
دل اگر اين مهرهء آب و گل است * خر هم از اقبال تو صاحبدل است
دوّم لطيفهء ربّانى و سرّ روحانى كه مرآت معرفت سبحانى است ، و او را به اين قلب جسمانى تعلّق است ، چنانكه تعلّق اعراض به اجسام و اوصاف به موصوفات ، با مشابهت علاقهء فاعل به آلت و متمكّن به مكان ، و عالم و عارف از آدمى ، و حقيقت وى مخاطب و معاتب آن بود ، و به كنه ذات آن كسى را راه نبود . و بيان نمودن و دم زدن از آن منهىّ و ممنوع است ، مگر ذكر صفات و علامات آنكه مجوّز و مرخّص باشد .