آن كما هى ، جز علم الهى كسى را راه آگاهى نبود ، چنانكه به حقيقت ذات إله ،
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ . قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
گواه اين معنى باشد .
پس جواب سؤال از آن به « قال » محال و ضلال بود . بنابراين است كه بعضى از دانشمندان در معنى « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » گفتهاند كه چنانكه توصّل به معرفت ماهيت نفس ممكن نيست توسّل به ادراك هستى ربّ الأرباب امكان ندارد . حكيم سنائى غزنوى :
اى تو در نفس خويشتن عاجز * كى شناسى خداى را هرگز
تو كه در نفس خود زبون باشى * عارف كردگار چون باشى
هرگاه كه معرفت حقيقت روح كه خلقى است از مخلوقات بارىتعالى ، جلّ جلاله ، آدمى را ميسّر نباشد و از آن دم نتواند زد خالق آن كجا معروف و معلوم كسى شود . فرد :
عنقا شكار كس نشود دام باز چين * كاينجا هميشه باد به دست دام را
مذهب حق و مختار اعاظم حكماء الهيّين و اكابر صوفيّهء اشراقيّين و مقبول محققين متكلّمين و علماء راسخين اين است كه مذكور شد . و هر كتاب مستبين متين مبين كه از آسمان به زمين نازل گشته و هر خبر صحيح و حديث موثّق و مسندى كه از انبياء و مرسلين وارد گشته مؤيّد و مقوّى اين بود . و دلايل عقليّه و علامات حديثيّه و مكاشفات ذوقيّه شهادت بر حقيقت اين دهد .
فخذ ما آتيتك و كن من الشّاكرين . جعلنا اللّه و إيّاكم من العالمين بمعالم الأسماء و العارفين بحقائق الأشياء ، بحقّ الأنبياء و الأوصياء و الأولياء ، عليهم التّحيّة و الثّناء .
صحيفهء ( شانزدهم ) مكتوب به يكى از إخوان [ جواب سؤال از ماهيّت نفس ]
من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى أخي الشّفيق و خليلي الوثيق ، مولانا رضيّ الدّين ، سقاه اللّه من رحيق اليقين .
يا عزيز ، صحيفهء سامى و كتابت نامى مشتمل بر سؤال ماهيّت نفس كه نامزد اين ضعيف كمبضاعت و نحيف بىاستطاعت ساخته بوديد رسيد و مضمون شريف آن معلوم شد . مخفى نماند كه حقيقت معرفت نفس متعذّر است ، بلكه علم به كنه