ارتقا بر وفق عدد چهار اشاره است به حسب صورت و معنى ، مثل نطفه و علقه و مضغه و روح حسّى ؛ و نسبت مقام اطمينان بدان سه حال سابق چون نسبت رابع اين بود به ثلاثهء متقدّمه ، بل نسبت هر لايق به سابق از آن ، چون نسبت لا حق از آن به سابق آن باشد .
و همچنين چهار مرتبه دارد ايّام حيات آدمى ، سنّ نموّ كه تا قريب به سى باشد ، و سنّ وقوف كه از آن تا چهل بود ، و انحطاط خفى كه از آن تا شصت باشد ، و انحطاط ظاهر كه برتر از آن بود . و بر اين نهج واقع است اسفار اربعه : سير إلى اللّه و سير فى اللّه و سير مع اللّه و سير باللّه است ، فتأمّل و تدبّر و لا تنخبط و لا تغفل .
امّا در بيان حقيقت نفس ، كه عبارت از مشار إليه به ضمير « أنا » بود و هركس از آن تعبير به « من » كند ، مذاهب مختلفهء بسيار است . و آنچه از آن بر زبان اين و آن دوران دارد و در كتب مشهور و مسطور است چهارده مذهب است .
اوّل آنكه نفس همين هيكل مرئىّ و بدن محسوس بود كه نمايان و ايان است .
دوم آنكه قلب صنوبرى است ، يعنى گوشت پارهء مخصوص و معلّق كه او را دل خوانند . سوم آنكه قوّت دماغ است كه آن را روح نفسانى خوانند . چهارم آنكه اجزاء لايتجزاى چندى است كه محلّ آن قلب صنوبرى است . و اين مذهب نظّام و تابعان او راست . پنجم آنكه اعضاء متولّده از منىّ است .
ششم آنكه مزاج است ، يعنى كيفيّت متوسّطه حاصله از امتزاج عناصر و اركان .
هفتم آنكه روح حيوانى است به مذهب آنكس كه مىگويد : نفس جسم لطيفى است سارى در بدن ، مانند سرايت آب گل در گل و روغن درگنجد . هشتم آنكه جزو مائى است . نهم آنكه جزو نارى و حرارت غريزى است . دهم آنكه نفس دم است .
يازدهم آنكه خالق است ،
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً .
و اين مذهب زنادقه و ملاحده است ، لعنهم اللّه و المائلين اليهم اجمعين . دوازدهم آنكه مركّب از باد و خاك و آتش است كه اجزاى تن است . سيزدهم آنكه صورت نوعى قائم به مادّهء بدنى است . چهاردهم آنكه جوهرى است مجرّد از مادّهء جسمانيّات و منزّه از عوارض ماديّات ، نه دخول دارد در بدن و نه حلول ، بلكه متعلّق است به تن ، تعلّق تدبير و تصرّف ، و موت كنايه از قطع اين تعلّق بود ، و به معرفت آن كما ينبغى و به كنه