مجرّدات ممّا يقتضيه قوله تعالى :
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
از وى به ظهور آيد ، لايق نداى
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
شود .
و جنّت منسوب به حضرت حق از راه معاد و مرجع و مآب روح مضاف بدان حضرت است ، چنانكه فرمود :
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » . *
فرد :
نقطه اوّل ز پرگار ظهور * هم به اوّل گردد در آخر عبور
تسميهء اوّل به « امّاره » كه صيغهء مبالغه است از جهت تعدّد جهات امر و دعوت وى است به ضلالت شومى كفر ، بدانسان كه دانستى . به همين سبب او را به خار سه سو تشبيه كردهاند كه به هر طرفى كه بغلطانى طرف ديگرش بر زير آيد ، و در اين حالت كسى را خلاصى از سر او دشوار دست دهد إلّا ما شاء اللّه و إلّا ما رحم ربّى .
ثانى را از آن « لوّامه » نام شد كه ملامتكنندهء خود و غير خود بود در دنيا و در عقبا به بركت نور اسلام .
و ثالث مسمّى به « ملهمه » از آن گشته كه قابل الهامات ربّانى و مورد واردات سبحانى شده باشد ، از يمن اخلاص در كارها .
و رابع « مطمئنّه » از آن خوانده شود كه اطمينان و آرام به ذكر ملك علّام وى را حاصل شود و از اضطراب در وقايع و مصائب و تزلزل در معالم و عقايد رسته باشد ، به حصول وصول به بقا پيوسته . و هريك از اين أنفس را درجات متفاوتات بود .
درجهء بعضى نسبت به بعضى دركه باشد .
پس در اصل اسلام [ ميان مؤمنان ] و در اصل كفر ميان كافران تفاوت متحقق نبود ، امّا در درجات آن و دركات اين اختلاف بسيار باشد .
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
در كفر ؛ و
« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ »
در ايمان ،
« لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ » ،
در اصل رسالت ، و « و فضّلنا بعضهم على بعض درجات » ، و در مراتب آن . و در مرتبهء اطمينان معصيت فى نفسه نبود ، بلكه بالنّسبه بود . و مضمون شريف « حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين » در اين منزل پيدا و هويدا گردد .
و چون در اصل اجزاء تركيب آدمى از عناصر اربعه آمده است در همه منازل عروج و