تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
تماشاى نقوش مىنمائيد و من تفرّج معانى ، و شما قشر مىبوئيد و من لبّ . نظم :
هرچه بينى در جهان مُلك در * معنىيى دارد ز غيب او را نگر شد حقايق مر حقايق را دليل * روضه‌ها شد ظلّ روضات ظليل گر ببينى آن رياض قدس را * بوستانهاى فضاى انس را بوى آن بربايدت از خود چنان * كه جِنان بنمايدت جمله جهان بوى حق يا بى ز اشياء بالتّمام * روى اويت قبله گردد و السلام
تا شامّهء روح از نسيم فتوح قوّت بگيرد ، رائحهء عالم‌گير : « إنّ للّه فى أيّام دهركم نفحات ، ألا فتعرّضوا لها » اشاره بدان است ، به مشام سر استشمام نتوان كرد ، و طيب طيّب : « إنّى لأجد نفس الرّحمن من جانب اليمن » مشموم شامّهء جان نشود . و تخصيص شميّت اين شمّ به گلبن وجود سهيل بن أويس قرن از آن است كه وى در تجريد و تفريد و ركود حواس و تعطيل قوى بر همهء امثال و اقران خود فائق بود و بدان بيش از ديگران معطّر و مطيّب مىنمود . و مادام كه دماغ آدمى از بوى جيفهء مزبلهء دنيا پر است ، و گند مردار دبّاغ‌خانهء هوا در آن پيچيده است ، نصيبش از اين عطر جز يأس و حرمان نبود ، و به نتن تعفّن ميتهء شهوت به لذّت اين سرّ راه نبرد . علاج اين عارضه و دواء اين داء به استعمال معجون نجاح مسهل و تناول تركيب نجات مشكل است . كه اجزاء آن است هليلج شوق و بليلج ذوق و غاريقون جوع و سقمونياى صمت و تريد بيدارى و افتيمون عزلت و صبر و شكيبايى و لبّ حبّ صنوبر حبّ دوستان سنا و به سفايح فكرت و مصطكى عبرت كه با دست ارادت در هاون رياضت بكوبند و با عسل صاف ايمان خالص كه به آتش ذكر در ديگ توبه به قوام آورده باشند بسرشند و در حقّهء اخلاص كنند و با ميل صدق به كار برند . اگر اين تركيب را بر نهجى كه مذكور شد بسازى و بنوشى به نوعى سوداى دنيا از سرت بدر رود كه باغ پس‌مانده را بفروشى ، بلكه بدان‌سان مجذوب جذبهء خداى شوى كه هواى روضهء رضوان هم باقى نماند . رباعى :
يك چند چراغ آرزوها پف كن * قطع نظر از جمال هر يوسف كن