تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
چشم فتّانش به خونها تشنه‌اى * ذو الفقار از غمزهء او دشنه‌اى ناخوش او پر بود در جان ما * جان فداى يار دل‌رنجان ما عشق او اوّل از آن خونى بود * تا گريزد هركه بيرونى بود نالم و ترسم كه او باور كند * و ز ترحّم جور را كمتر كند
خلاصهء سخن آن است كه هرچه از دوست مىرسد خوب است ، اگر سلام و اگر دشنام و خواه ردّ و خواه قبول .
هرچه او با ما كند هست آن صلاح * گر وفا و گر جفا باشد فلاح
معشوق كه غيور شد عاشق را صبور بايد بود ، يا آنكه محبّت از طرفين است و مودّت از جا نبين كه :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » .
امّا از آن طرف استغناء و ناز است و از اين طرف نياز و سوز و گداز . چاره جز صبر و رضا نبود تا مطلب فوت نشود و دولت از دست بدر نرود و كار ارتفاع گيرد و لقا با بقا پيوسته گردد و بلا و عنا فنا شود . « الصبر مفتاح الفرج » . فرد :
كليد صبر كسى را كه باشد اندر مشت * هرآينه در گنج مُراد بگشايد به ظلمت شب محنت بساز و صبر نما * كه دم‌به‌دم سحر از پرده روى بنمايد
مقصد را يك بايد كرد و خلاص بايد شد ، امّا كدام يك كه از تطرّق تغيّر و تبدّل و تلوّن و تعلّل ، تقدّس و تنزل دارد . و صبر جميل گواه و دليل و اشعار بر اين باشد ، زيرا كه در اين هنگام بر فوات كلّ ما سواى خداى شكيبا بايد بود ، و اين بسيار دشوار است مگر آن‌كس را كه توفيق ذو الجلالى حالى او شده باشد . و در اين مقام است آنكه گفته‌اند :
بيله عريان كرك آوارهء صحراى جنون * كه تعلّق تكنى دوتميه قطعا اتگين
أعطاكم اللّه و إيّانا و جميع إخواننا و أحبّائنا الشّكر عند العطاء و الصّبر عند البلاء ، و بصّرنا بعيوبنا و كفّر عنّا ذنوبنا من الكبائر و الصّغائر ، بالأنبياء و الأولياء و الأعالى و الأكابر ، عليهم الصّلاة و السّلام من فاطر الظواهر و السّرائر .

صحيفهء چهاردهم به يكى از احبّاء [ باغ رفت و داغ آمد ]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و هو الهادى إلى الصراط المستقيم من أقلّ عباد اللّه عملا و علما و أكثرهم جهلا و زللا ادهم العزلتى الواعظ إلى الأخ