تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
اى دل به عون مسهل سقمونياى صبر * وقت است اگر به تنقيه كوشى ز امتلا
اگر حكيم عاقل و طبيب لبيبى طريق معالجه اين است ، و اگر عاشق صادقى بدان كه بلاى يار از عطاى اغيار احسن و اجمل بود ، و قهر وى از لطف ديگران سازگارتر بود ، و زهر او از شهد غير لذّت بيشتر دهد . فرد :
با اين همه جور و تند خويى * نازت بكشم كه خوب‌رويى
چون
« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ » *
در كار است گردن اطاعت خم داشتن ما را اختيار است . قطعه :
با تو مرا سوختن اندر عذاب * به كه شدن با دگرى در بهشت بوى پياز از دهن خوب‌روى * خوب‌تر آيد كه گل از دست زشت
و الفارق بين الحلو و المرّ ليس من العشّاق ، بل هو مدّعى كذّاب و أهل النّفاق .
چنان در عشق يك رويم كه گر تيغم رود بر سر * به روز امتحان باشد چون شمع ايستاده پابرجا
و از سيّد طايفه جنيد نقل كنند كه گفت : « نزد سرّى سقطى ، طاب ثراه ، در خواب بودم ، مرا بيدار كرد و گفت : در عالم مكاشفه خود را در حضور حضرت الهيّت مشاهده كردم . فرمود كه : اى سرّى ، بعد از خلقت همهء خلق ادّعاء خلّت و دعوى محبّت من كردند . چون دنيا را بيافريدم ده حصّه شدند ، نه حصّه از پى آن رفتند و يك حصّه به جاى خود ماند . و چون جنّت را ايجاد كردم آن يك حصّه نيز ده حصّه شدند ، نه از پى جنّت رفتند و يك حصّه به جاى خود ماند ، پس بلا را بر ايشان ريختم . ايشان نيز مثل آنها نه حصّه از پى عافيت نفس رفتند و يك حصّه با من بماندند . پس به ايشان خطاب كردم كه نه دنيا خواستيد و نه آخرت و نه تعيّن و نه به استراحت آن مشغول گشتيد . مراد شما چيست و مطلوب شما كى است . گفتند : مراد و مطلوب ما تويى . اگر ما را با مقراض بلا پاره‌پاره كنى از دوستى برنگرديم . گفتم : مسلّط مىكنم بر شما از بلا و عنا به عدد انفاس شما ، بدان‌سان كه كوههاى بزرگ را طاقت و تاب آن نباشد . گفتند كه : چون دهنده و ستاننده تويى بكن آنچه خواهى ، كه به جان ايستادگى داريم . بندگان موافق و دوستان صادق من اين طايفه باشند » . مثنوى :
هست در گلزار خار امتحان * كى گذر بر گل توان از بهر آن باز با آزار در بازارمان * آزمايش مىكند در كارمان