تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
سازند يا سكّه زنند ، با قلب محض چه كار دارند . مثنوى :
زين سبب اكثر بلا بر اولياست * هركه را دردى بود او را دواست مرده را درمان نمىآيد به كار * آنكه بيمار است تيمارش بدار
مادر طبيعت عنصرى دختر سليطهء نفس را به حليهء ظاهرى بىاعتبار آرايش كند ، و پدر معنى فلكى پسر باحياى عقل را با زيور پايدار بيارايد ، بدا حال آن و خوشا وضع اين . شيخ نظامى :
جهان آن به كه دانا تلخ گيرد * كه شيرين زندگانى تلخ مىميرد
طفل لطيف روح را كه از دو پستان كثيف نباتى و حيوانى شيرخوار است ، چون خواهند كه وى را قوت روحانى خورانند و شربت معرفت چشانند و به قدرت و قوت رسانند لاعلاج از آن غذا بازدارند و ناچار چند روزى ضعيف نحيف و كم‌اشتها و گريان باشد ، و بعد از انقضاى آن مدّتها در جاودانى نعمت تنعّم كند . فرد :
سعادت ار طلبى طالب رياضت باش * دو روز رنج‌كش و سالها فراغت باش
آنچه خداوند جواد از كالاى تن بازگيرد اضعافا مضاعفة عوض آن به روح رساند . مثنوى :
برگ تن بىبرگى چالاك زود * زين ببايد كاستن و آن را فزود طفل جان از شرّ شيطان باز كن * بعد از آنش با ملك دمساز كن
و هر ناتمامى از انام را كه نظام از اين شير خام ميسّر نشود عام كالانعام نمايد و در ربقهء فرقهء
« كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ »
درآيد .
مخور كه آنچه خورى زهر با شدت به طعام * ميان تو و حق لقمه حايلى است مدام
پس دايهء رحمت كه مربّى صبىّ سرّ مؤمن است به اشارهء ربّ جليل ، كه نعم الوكيل عبد متوكّل باشد ، بدين امر قيام و اقدام نمايد . سواد حدود وعيد و مرارهء غمها به مأكل و مشرب آن بمالد و شهد وعده و شربت نوازش نقد به مطمع نظر وى درآرد تا بتدريج از آن مأيوس و بدين مأنوس گردد و رغبتش به نفرت مبدّل گردد . آنگاه بداند كه معلّم طپانچه بر جهل زند نه بر طفل ، و نمدكوب چوب برگرد زند نه بر نمد و صيقلى كار با صدآت دارد نه با مرآت ، و كلاه‌دوز پرداخت از براى نواخت ، و قطع خياط عين وصل و ارتباط بوده است . و به كريمهء
« يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ »
اطلاع يابد .