تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
[ راه ] دوست جز وى از آن صرف توانى كرد عاقبت كلّ آن به دشمن چسان توانى گذاشت ، در اعقاب بسيار و احقاب بيشمار به خود آى چگونه رضا دهى . فرد :
همه افسانه‌ها افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است
اين بتهاى تخيّلات نفسانى و تعلّقات حيوانى و تملّكات شهوانى را خليل‌آسا با تبر ترك در بتكدهء هستى از پاى درآر و خود را بسان آزر در مخمصهء آذر ميفكن و در حال خود نيكو تأمّل كن و ببين كه در چه كارى و چه دربار دارى ، چون است كه به ترك صلاة و صوم از خود راضى نتوانى شد و به ترك حجّ و انفاق آن راضى شوى . يمكن كه آن را به ريا ادا مىكنى و يا عادت رعايت مىنمايى ، و اگرنه ، از اين تا آن چه تفاوت و از آن تا اين چه فرق . فرد :
نگردد جمع عادت با عبادت * عبادت مىكنى بگذر ز عادت
دنيادار براى جيفهء دنيا در كشتى نشيند و تا بلدهء خبيثهء سرانديب رود ، طرفه مرد مسلمانى صاحب ايمانى كه براى عقبا و رضاى خدا در رفتن سه‌ماهه كاهلى كند و به مكّه طيّبهء مقدّسه نرود ، او فرمان از نفس و شيطان برد ، و اين اطاعت عقل در جان نكند و آن بىحميّت براى دنيا جان دهد و اين بىمروّت براى باقى نان ندهد . زهى گولى و خسران و ندامت و حرمان كه در اوست . نظم :
آن به دوزخ مىرود از بهر نان * اين به جنّت رفت نارد بهر جان در حقيقت بدتر است اين زان ببين * گر تو با عقلى مشو چو آن و اين
به دمدمهء نفس امّاره و وسوسهء ديو ستمگاره گوش مده ، فهم دارى ، وهم را از ميان بردار و پاى فرا پيش نه كه همين يك قدم است و چشم بگشاى كه دورى از كورى است و پنبهء غفلت از گوش هوش بيرون كن و به قبرستان رو ، از مردگان عبرت گير و موعظه بشنو تا بدانى كه من چه مىگويم ، جرأت و همّت بايد تا از خوار گل بدر آيد و مشكل حلّ شود . فرد :
به هر كارى كه همّت بسته گردد * اگر خارى بود گل‌دسته گردد
با اين‌همه كه مذكور شد و مسموع گرديد اگر در خود تكاسل و تكاهل يا بى بايد كه به صحّت اعتقاد شتابى ، كه بىدغدغه و بىشك خالى از خللى و فسادى نخواهد