تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
چون پا در اين حريم نهد آن حزين تو * مگذار تا بدر رود از آن بهشت او جز آنكه قصد مرقد صدر رسل كند * و اصل به دو شود چو به دريا رسيده جو روز قيام دست به دامان او زند * تا آنكه او شفيع گناهش شود زهو
هيچ مىدانى كه در آن خانه كه به وجود آمده است ، سرور اتقيا علىّ مرتضى ، و كيها برگرد سر آن خانه گشته‌اند از انبيا و اوليا و كيان پاى ادب و پيشانى صدق و طلب بر خاك آن كاشانه نهاده‌اند ، از اوصيا و اصفيا ، و چه كسان بدان تيمّن و تبرّك جسته‌اند از ازكيا و اتقيا ، تبارك اللّه ، زهى مقام محمود و معبد مسعود ، محبوبى است به ظاهر نمايان و به باطن پنهان . فرد :
خاك او بر كيميا دارد شرف * مىدهد در دينى و عقبى شرف
و حديث نبوى است كه : « النّظر إلى الكعبة عبادة » ، تا بدانى كه طواف آن فوق عبادت است .
ديده را روشن كن از ديدار او * كحل دان سنگ گل ديوار او
و در باب فضيلت زيارت مزار منوّر و طواف مدفن مطهّر سيّد البشر ، خير المرسلين و خاتم النبيّين ، سلام اللّه عليهم اجمعين ، كه از سر قدم و ديده نعلين بايد ساخت و به زيارت آن حضرت بايد پرداخت . « من زاره كان كمن زار اللّه فى عرشه . و من أتانى زائرا كنت شفيعه يوم القيامة ، و من زارنى بعد وفاتى كان كمن هاجر معى فى حياتى » . كه در آن باب مروى و منقول است . چه گويم كه نشنيده باشى و چه نويسم كه نديده باشى . پس اى عزيز من ، فرصت غنيمت بايد شمرد و اين دولت را فوت نبايد كرد ، كه موت قرين و اجل در كمين است و حوادث همنشين و عمر اعتماد را نشايد و حيات ثبات ندارد و دهر بىوفا و دنيا لا بقا است ، تا بقيّه‌اى از زندگى باقى است اين بار گران را از گردن خود بايد برداشت . مسائل حجّ كه در زمان افلاس در مدرسه مطالعه مىگردى و ياد مىگرفتى براى اين روز بود سرشار از شاد رشد نگردى ، بارى از اهل ارشاد خود پندپذير ، مگر كه ارشد گردى ، اگر تعب راه و مشقّت سرما و گرما بهانه است از تلخيهاى جان كندن و عذاب آخرت و زمهرير بر نفس عرض كن . و
« قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا » ،
كسى كه طاقت تحمّل اين ندارد بر آن چگونه تاب آرد . و اگر محبّت مال يا مفارقت عيال مانع است مالى را كه در
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 654 | ادهم عزلتى خلخالى