بركند آنجا بنا نشان از ثواب * خط آزادى دهدشان از عذاب
گر سند خواهد كسى كو جاهل است * أكرموا الضّيف و أمّا السّائل است
اگر كسى را چشم بينا و دل دانا باشد از اوّل شروع در آن تا رجوع از آن : از افعال و اعمال مؤدّى و مقضىّ در آن از منه و امكنه معيّنه ، از احرام و غسل و خلع لباس معتاد و لبس ثوبين جديدين در مواقيت معيّنه و تلبيه و اشواط سبعه و سعى هروله كه نخوت برد و كبر بشكند ، كما قيل ، فرد :
قصد از سفر كعبه شكست بت نفس است * ورنه به عبث باديهپيما نتوان شد
و وقوف در عرفات و بيتوته در مشعر و توجّه به منى و رمى جمرات ثلاثه با احجار سهگانه به فرمان يگانه ، و ذبح حيوان و ازالهء موى سر و بازگشت به مكّه منوّره و حجّت الوداع و بيعوشراى بازار منى با آنچه هريك از آنها از واجبات و مندوبات كه بايد بجاى آورد ، و محرّمات و مكروهات كه از آن اجتناب و احتراز بايد نمود .
نيكو تأمّل كند و تفكّر نمايد از آمدن به دنيا و بودن در آن و رفتن از آن و تابوت و قبر و برزخ و قيامت و عرصات و محاسبه و مجازات ياد دهد و از آن آگاه كند . و اگر دليل معنوى در اين رهروى با آن دليل صورى جمع شود معنى نور على نور به ظهور آيد . لمؤلفّه :
راهى به قبلهگاه حريم حرم بجو * بشكاف آنچه مىكنى آنجا تو موبهمو
تا ره برى كه مصلحت از طوف كعبه چيست * يعنى نشسته شاهد مقصود روبرو
هرجا كه هست هست سر كوى او ولى * نبود چو كعبهاش بشنو هيچ شهر كو
هركس كه رو بتافت از آن قبله رو بتافت * اقبال كن به قبله مشو خويش را عدو
بىحج كه مىكنى تو نماز ار نظر كنى * پشتت به قبله است نه رويت بود به دو
لبّيك گو در حرم كعبهاى بزن * تا حق گشايدت در دل از كرم برو
چون عزلتى ز شوق بكن سينه را تو چاك * گر پيشتر روى برو و عذر وى بگو
پايش ز عجز لنگ و تن از خستگى نزار * محروم از اين سبب بود از دركهء تو او
مرغ دلش فداى حمام خيال توست * خواهد ز تو قبول كنى آن ندا ازو
پاى ملخ ز مور سليمان نكرد رو * منما تو نيز ردّ و نگهدارش آبرو
سوى خودت بكش زره ذرّهپرورى * كو را ز حد گذشت در اين باب آرزو