عَذابِ النَّارِ »
برهان ايشان .
زهى كرامت كبرى و سعادت عظمى كه اين گروه باشكوه را دست داده .
ظلّ ظليل صحبت و سايهء هماى خدمت ايشان بر سر هركه افتد نيكبخت ابد و رستگار مخلّد گردد ، أدخلنا اللّه و إيّاكم فى ربقتهم و زمرتهم ، بعزّة محمّد و عليّ و عترتهم ، عليهم الصّلاة و السّلام .
صحيفهء يازدهم به يكى از احبّاء [ تسلّاى غارتزده ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
من عبد اللّه الفقير ادهم العزلتى إلى أخي الوفيّ ، حكيم غضنفر على . اعزّا ، چنين مسموع شد كه فاسق ناپاكى و سارق بىباكى ، از عدم ديانت و فقدان امانت ، به قصد سرقت و خيانت ، به فرمان هواى نفس امّاره ، قدم در باغچهسراى شما نهاده و از اسبابى كه در آن به آفتاب انداخته بودند ، اثواب چند دزديده و برده است ، « الخير فى ما وقع » . در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست ، « و الصبر مفتاح الفرج » .
صبر كن بر هرچه خوش نايد تو را * تا خوشى زان صبر پيش آيد تو را
مقرّر كه مالك دينار ملك دينارست و صاحب مال اسير مآل و در قيد و بال و پايمال ملال . در دار تو مارى بود ، قليواجى آمد و آن را ربود ، زهى بهبود كه روى نمود و زهى سود كه به وجود آمد . نجس به كلاغ ارزانى . فرد :
مال تو گر برد دزد پرفنى * رهزنى را برده باشد رهزنى
از غصّه نشايد مرد كه كنّاسى آمد و فضلهء جيفه ببرد . فرد :
كسى كه رهزن نفس تو را ببرد نهان * ببرد بردن ننگى دگر چه بهتر از آن
هزار شكر به درگاه ايزد متعال كه نقصان رختى است نه بختى ، و بيرونى است نه درونى و مالى است نه عيالى و عرضى است نه عرضى ، و صورى است نه معنوى و دنيوى است نه اخروى و جزوى نه كلّى و فانى است نه باقى . و ديگرى از تو برده است نه تو از ديگرى .
و اگر اينجا به دست نيايد عنقريب كه آنجا نعم البدل به حسب كيفيّت و