تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
نزديك ، نزديكش از حق به دور ، مفتونش مجنون ، مغرورش ملعون . قطعه :
حال دنيا باز پرسيدم من از ديوانه‌اى * گفت يا خوابى است يا بادى است يا افسانه‌اى بازگفتم چيست حالت آنكه دل بندد به وى * گفت يا گولى است يا مستى است يا ديوانه‌اى
به مشقّت به دست آرند و به حسرت بگذراند ، عروسيش به ماتم تبدّل يابد ، نعمتش برود و نقمتش بماند ، فرحش برود و غمش بماند . و اين عروس زال چه شاهان نوجوان كه كشته به ياد دارد . بسيار مىدواند و كم مىدهد و زود به پس مىگيرد ، رواج بازار و رونق كار او بازآر ، و بدين داد و ستد باشد .
چه بخشد مر تو را اين سفله ايّام * كه يك‌يك باز بستاند سرانجام دهد بستاند و باكى ندارد * بجز داد و ستد كارى ندارد
پس آن جماعت بنا بر حسن سيرت و حدّت بصيرت كه سايهء التفات به لذّات كدورت‌آميز نيفكندند و به گوشهء چشم به شهوات مصيبت‌انگيز آن ميل نكردند و به استجلاب و اجتذاب جاه و طمطراق آن نپرداختند و اكتساب ثواب عقبى و اشتغال به تكميل نفس به رياضت و طاعت شعار خود ساختند ، و از رفيع القدرى و وسيع عقل مؤيّد به نقل ، خود را به مدح مادح و ذمّ ذامّ نباختند و سمند سريع السّير كالطير تصوّر و تعقّل را به ميدان بىپايان تصديق و تحقيق تاختند ، و از غايت تفريد و نهايت تجريد در همه افعال و اخلاق طرح عدالت انداختند . غذا نخوردند و لباس نپوشند مگر به قدر حاجت ، كلامشان حكمت و سكوتشان فكرت و نظرشان عبرت ، و بر بدايع و عجايب فطرت علويّات و سفليّات و مجرّدات و مادّيات اطّلاع و شعور حاصل كرده باشند و به تأديب شريعت مؤدّب و به تهذيب طريقت مهذّب باشند ، نه عافيت طلبند و نه از بليّت برمند ، و روزگار ايشان بر اصرار و استغفار و اعتذار از گفتار و كردار و قيام ليل و صيام نهار بگذرد و دائم الأوقات در طريق معاد دواسبه قطع منازل و طىّ مراحل كنند . آيهء عظيمهء :
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ »
در شأن ايشان ، و
« الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا ، سُبْحانَكَ فَقِنا