تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
توهم جوان در نزد پدر شو * بدر رفتند همراهان بدر شو
پدر را عقل علوى ملكوتى و مادر را نفس سفلى ملكى نام نهند ، علاج اين نام بايد كرد . مثلا ، چنان‌كه گويند : ميرزا جانى عزّتى وزير شهير ايران بر مال و جاه دنيا پشت‌پا زده است ، يقين كه مرده است . غرض كه عجب مرد ديدنى و زيارت‌كردنى است . و نداند كه آفات اين بيش از آن است . فرد :
شير دريا ديدهء عشق تو روباه شود * آه از اين راه كه در وى خطرى نيست كه نيست
آن قوّت كجا كه از استماع و تكرار اين نوع سخنان از جا درنيايى و به زبان حال گويى كه :
« إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ » ،
بلى مىشود كه از جاى درآيى و ندانى و حال آنكه معامله تو نيز مانند اداء بنده ، پارسايى از نارسايى و مستورى از بىچادرى دست داده . خوب ، أسباب المعصية من أسباب العصمة مرهم نه است . فرد :
چگونه شكر اين نعمت گذارم * كه زور مردم آزارى ندارم
تا حال و امروز فاحشه بىحيايى بازار مىبوديم الحال و اكنون زانيهء خانگى بازارى شديم . رجاء واثق است كه من بعد ، به توفيق و تأييد الهى ، به حريم حرم عفّت و توبه از شهوت شهرت كل راه بيابيم ، و در باب جلباب اعتكاف و پردهء نذر مطلق قرار گيريم ، و قبل از موت طبيعى و اضطرارى به مرگ ارادى و اختيارى بميريم . فرد :
حقّا كه به هر دو كون اميرى * گر پيشتر از اجل بميرى
اگرچه خير الكلام ما قلّ و دلّ گفته‌اند ، امّا در اين باب هنوز اقلّ قليلى است كه به قلم آمد و اندكى است كه رقم‌پذير گشته ، و نيز سرّ نكتهء تطويل مكالمت موساى كليم با مولاى كريم مقتدر المناب است . أقول قولى هذا و أستغفر اللّه لى و لوالدىّ و لكم و لوالديكم و لسائر المؤمنين الموقنين و السّالكين المتقين أجمعين ، آمين ، برحمتك يا أرحم الرّاحمين . مخفى نماند كه در همه آنچه مذكور شد ممّا يناسب الحال و المقام با خود بودم نه با غير به سه معنى . فتأمّل و تدبّر و تفطّن و تذكّر ، أعاذنا اللّه و إيّاكم و جميع إخواننا و خلّاننا من شرور أنفسنا و من سيّئات أعمالنا و أغوال أقوالنا ، فإنّه الملجأ و المعاد و المنجى و المعاذ . سايهء عنايت بىغايت حضرت الهيّت ظاهرا و باطنا از سرت كم نشود و علم و