تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
العلم نور يستضيء * و الجهل نار تلتهب
و عمل به علم معلّل به غرض نبايد تا خلل نپذيرد و ثمره ببخشد . و چون صغراى علم و كبراى عمل باهم جمع شوند نجات آيد و نيكبختى جاويد نتيجه دهد . گلشن :
ز من جان پدر اين پند مىنوش * برو از جان و دل در علم و دين كوش كه عالم در دو عالم سرورى يافت * اگر كهتر بد از وى مهترى يافت به رخش علم و چوگان ارادت * ز ميدان درربا گوى سعادت پدر چون علم و مادر هست اعمال * بسان قوّة العين است احوال نباشد بىپدر انسان شكى نيست * مسيح اندر جهان غير از يكى نيست
و كمال صعود و عروج از اين خاكدان ابدان به آشيان لامكان عالم جان بلا معراج علم با عمل و بىبال‌وپر ايمان و ايقان تصوّر نبندد . فرد :
نيست از بهر آسمان ازل * نردبان پايه به ز علم و عمل
و علم را خود نهايتى نبود ، پس از مهد تا لحد طالب آن بايد بود و لحظه‌اى از طلب نبايد آسود . اگر همه به چين بايد رفت از مدينه تقصير نبايد نمود . بيت :
براى علم ره بايد نورديد * نشايد خويشتن را بىطلب ديد
و براى كسب مال از تحصيل آن به تعطيل رضا نبايد داد ، كه مال زوال در پى دارد و مال و بال آورد و علم كمال بود و زوال ندارد ، و ظلال زلال آن كثافت ضلال از جام جان زائل كند و پرتو ضياء آن ظلمت و هم از مرآت قلب بزدايد و صيقل عمل بدان كدورات شهوات باطل از عينك نفس عاطل دور كند . حاصل مال شقاق و نفاق بود و محصول علم فراق و وفاق باشد ، آن به دوزخت كشاند و اين به بهشت رساند و قال سيّد الموحّدين أمير المؤمنين ، عليه السلام :
رضينا قسمة الجبّار فينا * لنا علم و للأعداء مال فإنّ المال يفنى عن قريب * و إنّ العلم يبقى لا يزال
و التذاذى كه از انكشاف معالم آن به روح رسد ما فوق الحدّ و النّهاية بود ، چنان‌كه از محمّد بن حسن نقل مىكنند كه : أين أنباء الملوك من هذه اللّذّة .
اهل منصب را كجا اين لذّت است * شهر ياران را كجا اين دولت است
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 643 | ادهم عزلتى خلخالى