تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
پس اگر خواهى كه با او باشى ، به سرّ * با او باش و به فاش او باش بنما خدا را كم نشين با خرقه‌پوشان * رخ از رندان بىسامان مپوشان در اين فرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت صفاى دُردنوشان
سخن مشهور و معقولى است كه مردان را از ده نه در قبا و يك در عبا يافته‌اند .
كيمياگر به غصّه مرده و رنج * ابله اندر خرابه يافته گنج
تا ظاهر شود كه يافتنى جدا . و بافتنى جدا . درويش را دو جهت است ، « لا » و « إلا » يك جهت داند ، و با هيچ‌يك از اين دو جهت اسم و رسم نگنجد . درويش يعنى ولى ، محمد يعنى ستوده ، به‌هرحال ، سعى كن در تجريد و تفريد بكوش و از حق تغالى بازخواه تا ولىّ ستوده گردى ، و اين نام بر تو عاريه نبود و خجالت بار نيارد . اگر بازوى پرزور حيدر كرّار نباشد از آهن تيغ ذو الفقار نباشد .
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيّت دهد نقش نگينى
شمشير چوبين ملدى سخره را هم شمشير گفتندى ، همان چوب بود و بدان نام حسام نشد . چشم از حال قالى بايد پوشيد و نظر بر مآلى استقبالى بايد گماشت تا از به نيام تن و غلاف تعيّن چون برآييم ، چوب ناهموار با فولاد جوهر كجا برابر باشد . و يناسب ذلك الكلام ما قاله المولوىّ المعنوىّ :
جان بىمعنى در اين تن بىخلاف * هست چو شمشير چوبين در غلاف تا غلاف اندر بود با حالت است * چون برآرى سوختن را آلت است
و اگر حجّت آرى كه به فرمان كردم نه به سر خود خوشت باد ، و ليكن اصلا فرق ما بين سابق و لا حق و مطلقا تفاوت در ميان پيشين و پسين مبين . بالجملة به هر نامت كه مىخوانند گو بخوان و دربند آن يا توقّع غير آن ممان ، كه : « الأسماء تنزل من السّماء » در حقيقت عام است نه خاصّ و دو تسميه دو طرف دارد . صاحب گلشن :
عناصر مر تو را چون امّ سفلى است * تو فرزند و پدر آباى علوى است از آن فرمود ، عيسى گاه اسرا * كه آهنگ پدر دارم به بالا توهم جان پدر نزد پدر شو * كه آهنگ پدر دارم به بالا
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 640 | ادهم عزلتى خلخالى