خريدار يوسف شدن به اين معنى از هر ذليلى آيد ، و ليكن اعتماد كردن بر او نشايد ، از آنكه عمل او از مقولهء تخييل غنا به خيال گنج بود . امّا يوسف خريدن كار آن دارد بجز از عزيزان از كسى نيابد ، عزيز مصر بايد شد ، نه عجوزهء مصر .
و لئن سلّمنا أنّ القول المستمسك به معتبر ، فنقول : العجائز عبارة عن العرفاء الكاملين و الأولياء الواصلين إلى غاية القربة و نهاية المعرفة ، فإنّهم قالوا و اعترفوا بالعجز عن الإدراك ، كما قال سيّد الأوّلين و الآخرين و ملجأ العالمين و العارفين :
« ما عرفناك حقّ معرفتك » ، اين بيان نيز هر زمان بر زبان رانند و در بيان آرند . امّا بين البيانين فرقان بعيد . فرد :
نه هركه هرچه بگويد بدان سزاوار است * نه هركه خرقه بپوشد ز جمع احرار است
كمند وحدت بر كمر بستن و خم نشستن همه را ميسّر و مقدور است و لكن زنّار پندار گسستن و از پيچ و خم كثرت رستن و يكتا گشتن و به حق پيوستن و بدان راست ايستادن كار شيرمردان است ، و همه كس را ممكن و ميسّر نيست .
زاهد پاك باش و اطلسپوش * تاج بر سر نه و علم بر دوش
جذبه در اوّل كار از قبيل رد نمودن و در پس پرده نشستن معشوقان عاشق دوست دست مىدهد . قصّه السير و قصّه را اسهل و جاده را اقصر از آنكه هست مىنمايد ، و چون پرده از روى كار برخيزد غصّه بر غصّه و غم بر غم و الم بر الم بيفزايد .
ألا يا أيّها السّاقى أدر كأسا و ناولها * كه عشق آسان نمود اوّل ولى افتاد مشكلها
اگر در كورهات درآورند ثابتقدم باش ، شايد كه خالص بدر آيى .
و ديگر شنيدم كه تغيير نام و تبديل آن به اعلى و ارفع از آن كردهاى ، گرفتن سهل است و مسمى گشتن به آن صعب ، آن فراموش مىكردى خوشتر از آن بود كه اين نام فراموش كردى . گذشت از نام به شرط نعم البدل مرابحت و تجارت بود . به سيرت گمنام شدن و بدنامى جستن و گام از سر كام برداشتن مجاهدت و رياضت عسير است . همانا كه طريق ملامت به سلامت اقرب باشد . در ميان خلق گمنام بايد شد تا نورا نيز از خود دانند و به حال تو نپردازند خرقه و نام آدمى را ممتاز و مشار إليه سازد ، و مشار إليه مردم مرد اين راه نبود .