عظم شأنه ، عالم و آدم را عبث نيافريده است ، بلكه در ايجاد آن و خلقت اين حكمتها و مصلحتها تعبيه كرده ، كما يدلّ عليه قوله تعالى :
« وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ » ،
پس مىبينم كه به لهو و لعب مشتغل گشتهاى و از دريافت علّت آفرينش اشياء و ظهور وجود خود بازماندهاى . راه نه اين است كه مردان روند ، نه به سبب فطرت وجود و باعث خلقت مظاهر الوان و مجالى اعيان راه بايد برد تا كه از دركهء اسفل به درجهء اعلى عروج و صعود بفعل آيد ، و از غيريّت به قربت و از فصل به وصل وصول حصول پذيرد و ظلمت جهل به نور دانش تبدّل يابد . و ليكن اين راه به سر خود بىپايمردى فردى نتوان رفت ، كه : الرّفيق ثمّ الطّريق ، و الشّيطان يفرّ عن الاثنين و يغلب على الواحد ، و الجماعة رحمة . فرد :
بىيار مرو به راه اللّه * كاوّل يار است وانگهى راه
جهاد بىقائد و سپهسالار كه ديده و كه شنيده . نسبت سردار به غازيان همچو نسبت سر است به تن ، از تن بىسر چه آيد ، و بىتوسّل به يكى از مقرّبان تقرّب سلطان چسان دست دهد . و كريمهء :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
دلالت بر اين معنى تأويلى دارد ، پس ابتغاء وسيله بايد ، بعد از آن ارتكاب مجاهده تا شايد كه در حال اصلاحى دست دهد و فلاحى روى نمايد .
نخست دليل است وانگهى سبيل ، تا ظنّ سلامت حاصل شود . نبينى كه قاصد خانهء كعبه را مجرّد استماع علامات صراط آن كفايت نكند ، بلكه حاجت به دليل بينا افتد اگرچه هر بدوى تندرو يا فارس سبكسير بود ، و سيّاح عابر دريا را ، اوّل فكر ملّاح آگاه بايد كرد تا عبور بر آن تواند نمود هرچند كه سيّاح بىبدل باشد . نظم :
اى ساير بر كعبت اللّه * از راحلهء توكّل آگاه
با آنكه تو راست زاد و تقوى * پا پيش منه تو بىدليلى
وى فلكنشين بحر تهذيب * تائب ز پى صلاح و تهذيب
در كشتى بازگشت جا كن * پاروب گذشته را به پا كن
شد بهر تو بادبان شريعت * آمدت بىلنگرت طريقت
زين چهار اگرچه هست ناچار * پيش از همه ناخداست در كار