و در مظانّ اجابت دعا به خاطر عاطرش برسان و بر ضمير منيرش بگذران كه اين بندهء خاكسار و ذرّهء بىمقدار گرفتار شدائد و اسير مكائد عجوزهء دنياى بىاعتبار غدّاره را كه يوسف روحش به شومى اقتضاى اخوان مشاعر عشره در چاه طبيعت محبوس و مسجون است ، و سلاسل و اغلال اسباب و اموال بر گردن جان و قيدهاى علايق جسمانى و عوايق هيولانى بر دست و پاى دل دارد ، و لمحهاى از وساوس شيطانى و لحظهاى از هواجس نفسانى رهائى و آسايش ندارد ، و غشاوهء غرور و غفلت و غطاء وهم و خيال بينش غيبش را پوشيده و كور ساخته ، و از وفور جهل به حق مدبر و به باطل مقبل گشته ، و از قصور عقل قرص نفيس قلب خالص را با سوهان تعلّقات قراضه نموده ، و هر پاره و هر ذرّه از آن را از بىمهمّى آواره كرده . يك دل دارد و صد هزار دوست ، غافل از آنكه
« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ » ،
و جاهل از اين كه :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ » ،
و بىخبر از اينكه
« مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ » .
عارفان دردمى دو عيد كنند * عنكبوتان مگس قديد كنند
گاه ملتفت به فرزند و گاه مشتغل به زن و گاه مايل به خود ، گاه در فكر مريد و معتقد .
سگ به روزش مباد ، قلذق چيست ؟ ، زيرا كه متصل خدمت خوك شهوات مىكند و مدام فرمان سگ [ مشتهيات ] مىبرد .
به دعاى خير ياد نمايند و امداد فرمايند كه احتياج به توجّه مردان و نظر رهنوردان بيش از اين است كه به حيّز بيان توان آورد ، و هرچه سائل محتاجتر معطى مثابتر . و « الشّفقة على خلق اللّه » شعار جود ايشان است .
ملتمس و متمنّى و مرجوّ آن است كه در ارسال مكاتبات و سرافراز نامجات كه محتوى و مشتمل بر مواعظ بليغه و نصايح سودمند باشد تأديبا و تنبيها تجويز به قهر كه علامت بىالتفاتى است نكنند .
گر آن طرف نپذيرد كمال او نقصان * و زين طرف شرف روزگار ما باشد
اميد كه خورشيد وجود پرجودت على الدوام سايهگستر و ذرّهپرور باد ، بمحمّد و آله الأمجاد ، ايّام افادت و افاضت را به رقوم خلود و تأييد مرقوم گرداناد بحقّ من