لميزلى بر گلشن باطن آن ياران گرامى برساند و رشحهاى از سحاب حكمت خود به مزرع معنى آن عزيزان سامى بپاشاند .
« وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ » .
هين به صبر خويشتن بگشا نظر * صبر ديدى صبر دادن را نگر
تا از سموم خشكسال غم و اضطراب مزرعهء معانى جملهء شيخ و شاب به سلامت مانده ، دائما خرّم و سيراب و سرسبز و شاداب باشند ، و ايشان با متعلّقان و شريكان در آن تعزيهء فرد اكمل از أجر عظيم و تحيّت جسيم و بقاى صورى و معنوى عطا كند ، إنّه بنا بصير و على ما يشاء قدير .
صحيفهء سوم در جواب مكتوب يكى از فضلا مدعوّ به شمسا وارد گرديد
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
يعلم المفتاح ذو الفضل المتين * إنّه عنوان صدق المخلصين
آنكه او را خلعت لطف الهى در بر است * خير مقدم قبلهء دلها صفاى ديگر است
مخدوما مطاعا ، مشهور است كه وقتى نادان ناخردمندى داناى خردمندى را مدح گفت و ستايش نمود ، چون كلام آن بىسرانجام به سمع شريف آن خجسته فرجام رسيد ، به هاىهاى بر خود بگريست و ياران چون از سبب آن از وى استعلام و استفسار كردند ، در جواب فرمود كه : اگر از معنى ناقص خود چيزى در من نديدى و از مرض طبع دون خود اثرى نيافتى كى كه مرا بدين تكلّفات بستودى كه : « الجنس إلى الجنس يميل » .
و ليكن بزرگان با التفات و اشفاق بر خردان و در نوازش ايشان مجبورند و مأمور . در خبر است كه خواجه عالم ، ص ، فرمود كه : « احثوا التّراب في وجوه المدّاحين » ، و فرمود كه : « أنا و أتقياء أمّتى برآء من التكلّف » . و روشن است كه : « القلب يهوى إلى القلب » .
جام جهاننماست ضمير منير دوست * اظهار اشتياق در اينجا چه حاجت است
و پوشيده نيت كه : « أراك بالعين الّتى تراني بها » ، فرد :
به هر چشمى كه مىبينى تو ما را * همان چشم است مىبيند شما را
بنابراين مقدّمات واضحه ، جرأت اقدام بر تعريف و توصيف آن خدّام رفيعه تمام نتوانست نمود با سرانگشت تقرير و مفتاح تحرير ابواب كيفيّت و كميّت درجهء