است كه اكابر صابر مىباشند . خردمند آن بود كه در همه كار گهى با گل بسازد گاه با خار .
همه لقمه شكر نتوان فروبرد * گهى صافى روا باشد گهى دُرد
و ايضا مصيبت دنيا و نشاط آن هر دو مطلّا است ، ظاهر آن باطن اين است و ظاهر اين باطن آن . امّا ديوان ظاهر بينند و فرشتگان باطن ، و حيوان آخور ببيند و انسان آخر . و تو شيوهء آدميّت و صفت ملكيّت بدست آر و اقتداء به بهايم و شياطين روا مدار .
بسا رخنه كه اصل محكميهاست * بسا اندوه كه در وى خرميهاست
بسا قفلى كه بندش ناپديد است * چو وابينى نه قفل است آن كليد است
و در اين خود شكى نيست كه : « إنّ أموالنا و أولادنا و أهالينا من مواهب اللّه الهنيّة و ودائع اللّه السّنّية و عواديه المستحسنة ، أعطاناها لطفا و فضلا و يأخذها منّا حكمة و مصلحة . فإن شكونا فقد سخطنا عليه فيسخط علينا و لئن صبرنا و بل شكرنا يجزينا جزاء حسنا و يزيدنا ما أنعمنا . فاصبر صبرا جميلا فى أيّام قليلة لتؤجر أجرا جزيلا فى مدّة طويلة . مولوى :
تو مبين رنجور اين غمديدگان * كاندر آن رنجند از بگزيدگان
هركه را از زخمها غم بيشتر * لطف يارش را و مرهم بيشتر
هركجا دردى دوا آنجا رود * هركجا گودى است آب آنجا رود
صابران از جمله عالم برتراند * صابران از اوج گردون بگذرند
صابرى كن تا شود زائل حرج * زان كه الصبر است مفتاح الفرج
هركه كارد تخم صبر اندر جهان * بدرود محصول عيش جاودان
پس اى مصيبتزدگان به تاوان آن پاى شكيبايى از گليم وقار و تمكين فراتر مگذاريد تا نقد ايمان شما از كورهء امتحان و محكّ آزمايش :
« وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ »
كه بنين و نيات باشند خالص و بىغش بيرون آيد و صاف و سره نمايد ، نه قلب و ناسره . مولوى :
صبر ايمان را بيامد سركله * حيث من لا صبر لا إيمان له
گفت پيغمبر خداش ايمان نداد * هركه را نبود صبورى در نهاد
پس بايد كه حيدر كرّار يعنى علىّ ولىوار در مصيبت جعفر طيّار رضا به قضا دهى تا