اگر گويند زرّاقى و سالوس * بگو هستم دوصد چندان و مىرو
و گر از قهر دشنامى دهندت * دعا كن خوشدل و خندان و مىرو
و اگر ناچار با خلق كار افتد چارهاى جز آن نبود كه حسبالامر
« فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ »
را با مطالعهء استمالت نامهء
« إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَ أَكِيدُ كَيْداً »
پرداخته ، دل قوى داريم ، و مضمون بلاغت مشحون « حسبنا اللّه و نعم الوكيل ،
نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ » *
نصب العين خود ساخته ، به مقتضاى آن كار كنيم ، و به فحواى ظلمتزداى
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ » *
كفاه الأمور ، عمل نماييم ، و مستمسك به عروةالوثقاى :
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
گرديم ، و متشبّث به حبل المتين
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ ، إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ »
شويم . نه به سعى ناقص خود كه : رأى العليل عليل ، و الغريق يتشبّث بكلّ حشيش » .
كار خود گر به خدا بازگذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى
و معتصما به مصداق
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ »
استفاده و التجاء به معاذ المتعوّذين و ملجأ الملتجئين بريم تا ما را از شرّ مكايد اخوان زمان در امان بدارد كه
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » .
امّا در اين عصر ، اكثر برادران ، كإخوة يوسف و كقابيلاند ، گاه از حسد و حقد اين برادران در چاه غم بايد بود و گاه از مكر و تهمت زليخاى دنيا در چاه غم بايد شد .
هركجا دردى است ما را در دل است * هركجا خارى است اندر پاى ماست
و كلّ ذلك لا يخلو عن حكمة و مصلحة ، فالخير في ما وقع . مولوى :
اين جفاى خلق با تو در جهان * گر بدانى گنج آمد در نهان
خلق را زينسان به تو بدخو كند * تا كه زين سو روى در آن سوگند
و به قصد امتياز حق از باطل گوئيم :
« رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ » ،
و صبر كنيم تا :
« يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ » .
جايى كه قبلة المحققين و قدوة الموحّدين و معتصم الواصلين و مستند الكاملين و مرجع أهل الحقّ و اليقين ، أمير المؤمنين ، علىّ وليّ اللّه ، صلوات اللّه عليه ، در اين مضمون شاكى فرمايد :
قيل : إنّ اللّه ذو ولد * قيل : إنّ الرّسول قد كهنا