تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
مجاهدهء نفس و مخاصمهء شيطان ، و دفع هواجس و رفع وساوس ايشان ، فرصت آن كجا باشد كه به منازعه و معادات ديگران پردازد و يا مباحثه و مناقشهء با اغيار پردازد . و « أعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك » عدوّ همخانهء ما است ، نه بيگانه و دشمن ما درونى است نه بيرونى ، تا از اين [ خانه ] طاقى باقى است همهء عالم باغى است ؛ و مادام كه اين لعين در كمين است نه راحت دنيا و نه سعادت دين است . و چون اين باغى در باقى گشت و اين منافق موافق شد همهء جهان و اهالى آن دوست گردند . للحكيم المعنوى فى المثنوى ؛
چون به تو آورد رو آزار و درد * بر كسى زحمت منه بر خويش گرد همچو فرعونى كه موسى هشته بود * طفلگان خلق را سر مىربود آن عدو در خانهء آن سنگدل * با عدو خوش دردمندان را مذلّ نفس توست آن مادر بدخاصيت * كه فساد اوست در هر ناحيت نفس كشتى بازرستى ز اعتذار * كس تو را دشمن نماند در ديار
درويش كه به موت ارادى مرده و به حيات طبيعى زنده بود از وى كار ابناء روزگار كه محاسده و معانده با يكديگر باشد هرگز نيايد ،
هركه چاهى مىكند در راه ما * چاه ما در راه او هموار باد
للّه الحمد كه از متّهمانيم نه از متّهمان و از باركشانيم نه از بار نهان ، و هزار شكر كه كسى را به درگاه ايزد متعال بر آخرت كسى دستى نيست ، و الدّنيا ساعة ، عشرت اين يك ساعت چه باشد كه بر آن دل بنديم ، و عسرت آنچه نمايد كه بر آن رضا ندهيم . لكلّ بداية نهاية ، و إنّ مع العسر يسرا .
پس از هر گريه آخر خنده‌اى است * مرد آخربين عبادك خنده‌اى است هركه اوّل‌بين‌تر او مطرودتر * هركه آخربين‌تر او مسعودتر
فإن كنّا بعد الموت من الفائزين فلا يضرّنا مقت الماقتين ، و إن كنّا من الهالكين فلا ينفعنا مدح المادحين . پس در علم و عمل نظر به حسن مرجع و سوء مآب و كيفيّت عاقبت و چگونگى خاتمه به امر دين بايد گماشت ، نه به رفاهيت و عافيت حال دنياى بىمآل ، و گوش و هوش به اوامر و نواهى الهى بايد بود و از راه نبايد ماند . و ما أحسن ما قال ، رحمه اللّه :