تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠

منظومه

جوش بزد طيع سخن سنج باز * كرد عطا را . . . در گنج باز ميكدهء ذوق بود جان من * شوق دهد نكتهء عرفان من مطلع انوار جلى شد دلم * منبع احكام قِدم خاطرم معدن اسرار وجودم ببين * مخزن گنجينهء جودم ببين سرّ حقايق به صحايف برم * وعظ نصايح به بيان آورم طوطى شكر شكنم در پيام * مرد خدا گوش كن از من كلام هركه به هر پند كه در خور بود * در صدف طبع من آن دُر بود ناطقه‌ام چون‌كه دُرافشان شود * جنّ و ملك واله و حيران شود عاقله را چون‌كه به فكر آورم * نكتهء سربستهء بكر آورم مريم طبعم چو كند وضع بار * عيسى تجويد كند آشكار همچو مسيحا نفسم جان دهد * آب ز سرچشمهء حيوان دهد يوسف دوران به ملاحت منم * ثانى سحبان به فصاحت منم طوطى عرفانم ، يارم صفا * هست به هر درد كلامم دوا قمرى كهسار طريقت منم * بلبل گلزار حقيقت منم گشته چو سيمرغ به قافم مقرّ * قاف من از عالم ظاهر بدر بر سر من سايه فكنده خداى * سايه ز من وام برد هر هماى چرخم و عرش است مرا آشيان * بازم و پرواز كنم لامكان مرغ معانى و بيان صيد من * تن نتواند كه شود قيد من قوّتم از دست شهنشاهى است * قدرتم از قدرت‌اللّهى است مختصرين نسخه‌ام از كلمات * آيهء اميد به ذات و صفات جام جمم بلكه از آن بهترم * معنى آيينهء اسكندرم لعل بدخشانم و مشك تتار * نطق من آيد چو نسيم بهار گر گذرد نكهت من بر دلت * بشكفد از فيض چمن در دلت