تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
الهى ، اگر تو كريم بىنيازى و ما گداى محتاج ، كريمان از گدايان چه خواهند و گدايان از كريمان چون نخواهند . الهى ، آنكه در اصل وجود محتاج تو بود در بذل وجود كه ما يحتاج آن است چون نبود . الهى ، اگر ميهمانيم « أكرموا الضّيف » ناچار است ، و اگر سائليم :
« وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ »
در كار است . الهى ، تو محتاج عبادت ما نه‌اى و ما محتاج عنايت تو هستيم . الهى ، ما را به حال خود مگذار ، و نفس به نفس پاس ما بدار ، چون از عصيان ما تو را نه آزار است ، كم‌لطفى تو با ما چه كار است . الهى ، اگر ما آتش عصيان برافروزيم خانهء خود را بسوزيم ، آتش ما را خاموش كن ، و از ياد خود ما را فراموش مگردان . الهى ، معيى عطا كن كه دعويى را بر آن راه نبود ، همّت ما را چنان صرف محبّت خود گردان كه خوف و رجاء را جاى گنجايى نماند . الهى ، چشمى ده به عبرت بينا و گوشى ده به نصيحت شنوا و زبانى ده به حكمت گويا ، و عقلى ده به فكرت هشيار و توانا ، و قلبى ده به ذكرت بيدار و دانا ، و سرى ده كه غير تو را بدان راه عبور و گذار نبود ، تا خاتمهء كار ما بدان خير شود و عاقبت به عافيت مبدّل گردد .

رباعيّات

يا رب به حريم معرفت را هم ده * جان و دلى از حقيقت آگاهم ده در هستى خود محو نما هستى من * مستم گردان هستى دلخواهم ده
* * *
يا رب ، تو ز نام خود مرا كامى بخش * برهانم از اضطراب و آرامى بخش بىذوقم و آزرده ز هستى صمدا * از بادهء نيستى مرا جامى بخش
* * *
يا رب ، به دلم نكات اسرار بريز در * تيرگيم فروغ انوار بريز از كوثر معرفت مرا كن سيراب * دردى به سرم ز جام احرار بريز