تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
چنان كن كه در آخر اين بدسير * كند زين سفر همچو مردان گذر بميرد به مرگ ارادى چنان * كه در وقت رحلت شود شادمان دهد جان به شيرينى و خرمى * ز مرگش نه تلخى بود نى غمى به برزخ كه از رخ نقاب افكند * نظر بر رخ بو تراب افكند شود محو در نور آن آفتاب * بدانسان كه در آب دريا حباب معادش به ميعاد مبدأ شود * ازآنجاكه آمد بدانجا رود نباشد حجابش ز تو هيچ‌چيز * نگردد خبردار از رستخيز
* * *
به حق على شاه عالىجناب * كه گردان دعاى مرا مستجاب به حسن امامان و پاكان دين * كه اندر ميان زشتى من مبين به سوز دل عاشقان نزار * كه منما مرا روز دين شرمسار به نور دل اولياى كرام * كه بنما همه ناتمامم تمام به عزّت ز فقرم بكن سرفراز * به رويم درى كن ز تجريد باز به نوعى بكن اين دعا را قبول * كه بر فقر فخر آورم چون رسول

( مناجات )

الهى تو بزرگى و دانا و ما خورديم و نادان ، بزرگان بر خوردان نگيرند و دانايان از نادانان درگذرانند . الهى ، در دنيا عيوب ما را به ستّارى خود مستور ساختى ، چشم آن داريم كه در عقبى نيز ذنوب ما را به غفّارى خود مغفور سازى . الهى ، اگر آلايش زلّت و ادناس معصيت ما را در درياى رحمت و بخشايش خود بشويى تو را از آن هيچ زمان زيان نبود و ما را سود باشد . الهى ، تو از ظلومى و جهولى پيش از فطرت و خلقت ما خبر دارى ،
« إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » ،
كلام توست و
« خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً »
پيام تو ، از ظلوم و جهول و ضعيف بجز ظلمت و غفلت و عجز چه آيد ؟ پس به عزّت عدل و به حرمت علم و به قدر قدرت خودت ، كه قلم عفو بر جرايد جرايم و صحايف ما بكش ، و به كرده‌هاى ما انتقام از ما مكش . الهى ، در عالم ارواح و تجرّد قبول تكليف و تعبّد كرديم ، غافل از آنكه در عالم
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 606 | ادهم عزلتى خلخالى