طرفين كه از شرائط و لوازم محبّت دينى و مودّت يقينى است مىپرداخت ، و به هر كس و از هر مقوله مناسب حال وى كلمات پند سودمند ، مؤيّد به احاديث و آيات و مدلّل به سخنان اكابر و اعاظم و اهل روايات ، از روى مهربانى و خيرخواهى مسطور و مذكور مىنمود ، مبلغ و مرسل مىداشت .
و مطلقا پيرامون تكلّفات حرفيّه نمىگشت ، و اصلا سايهء التفات به تواضعات رسميّه نمىانداخت ، از آنكه به هيچ وجه من الوجوه فايدهاى در ضمن آن متعقّل و متصوّر نبود ، بلكه ضرر جانبين ملحوظ و مدرك مىشد . بنا بر آنكه در آن مدار كار اكثر بر نفاق و ريشخند و اغترار مىباشد و از كذب و خوش آمد و افراط در آن خالى نمىباشد .
و طريقهء سنيّهء مطبوع ياران جانى و محبوب دوستان و برادران ايمانى مىافتاد ، و ساير ارباب معارف نيز به استماع آن ميل و رغبت تمام داشتند ، و هريك به قدر فهم و فراخور درك خود بهره و انتفاعى از آن برمىداشتند .
ناگاه من جانب اللّه به خاطر فاتر چنين خطور و عبور نمود كه مجموع آن را جمع كنم و مجموعهاى بسازم و « صحايف الوداد و مكاتيب الاتحاد » نام نهم ، تا فيض آن عام و نفع آن تمام شود ، و به يادگار در روزگار بماند و تدوين آن موجب زيادتى ترغيب و تحريص به مطالعهء آن گردد ، و چنين كردم به اميد آنكه چنان شود إن شاء اللّه .
« رب اشرح لى صدرى و يسر لى أمرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى » ، إنك أنت ولى التوفيق و ملهم العرفان و التحقيق .
در تضرع و ابتهال :
خدايا تو توفيق كن يار من * برآور ز هر مطلبى كار من
مدد شو كه درمانده و بىكسم * ز هر مانده در راه دين واپسم
مرا نفس سگ ساخت رسوا بسى * ندارم به غير از تو ملجأ كسى
ستمها كند بر من اين زشتخو * به فرياد من رس ز بيداد او
كه از گوش هوشم بمالد روان * كه هم از زبان افكند در زيان
ز نيرنگ رنگم سقر شد مقر * . . . . . . . . . . . . . . . .
دلم را سيه كرد و جانم فگار * به دنيا و عقبى مرا شرمسار