تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
و به ارشاد و هدايت خداوندان عرفان و صاحبان ولايت ، ظلمت شهوت و غشاوهء غفلت و غطاء خيال از پيش بصيرت قلوب عباد برداشت ، و به دست رحمت و صيقل رياضت سواد ارقام حواس و قوى و نفوس وهم و تعيّن و زنگ مقتضى عوايق حيوانى و غبار هواى عوايق جسمانى را در الواح ارواح و مراياى نفوس گذاشت ، تا از نيستى خود به هستى او و از هستى او به نيستى احوال خود راه برند ، و از وجود او به وجود او برسند و از جود او وجود يابند ، و از علّت خلقت و باعث دعوت مطّلع گردند كه : « ما خلقت الخلق لأربح بهم و لكن ليربحوا بى » ، فرد :
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم
و براى حفظ نسبتى كه وظيفه و نظام دين مبين است ، در وصف مؤمنين موقنين فرمود كه :
« تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ » ،
و به مواعظ مفيده و نصايح مصلحه با يكديگر و اشفاق و احسان باهم كه منوط و مربوط به امتثال و انقياد حكم اوست فرمان داد كه :
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » ،
تا حقيقت رعايت : « التّعظيم لأمر اللّه و الشّفقة على خلق اللّه » تحقّق يابد و منفعت خلّت و مصلحت اخوّت فوت نشود و فتوّ سحاب كثرت حجاب آفتاب وحدت نگردد . زهى منعم ، زهى نعمت ، زهى مكرم ، زهى رحمت ، كه هم دنيوى و هم اخروى و هم صورى و هم معنوى و هم كسبى و هم موهبى است .
كرا حدّ احصاى آلاى اوست * و يا قدرت شكر نَعماى اوست بجز حق نداند كرمهاى حق * نمىگنجد او با بيان و سبق كسى را كه دانش بدينجا رسيد * در اين ره بجز عجز چيزى نديد كه اينك نمايم به عجزم رجوع * كنم در درود پيمبر شروع
و صلوات بىاندازهء رحمان دنيا و تسليمات بلندآوازه رحيم آخرت دائما ابدا بر نفس نفيس اقدس اطهر و بر روح شريف ارفع انور آن رابطهء افاضه و استفاضهء مقيّد و مطلق و واسطهء استفادهء جزو و كل خلايق ، سبب آفرينش كونين و نور ظهور عالمين ، جهان صورت و معنى را زيب و زين ، بيرون از مقولات متى و اين ، وجود و جود را عين بل عين الوجود و الوجود ، صاحب مقال : « لو زالت نقطة الغين من العين ارتفع الرّيب و