تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
دائما از بيم غم در عين غم * وز پى هستى فتاده در عدم
و عقل با اين يك جا جمع نشود . پنجم ، آنكه عمر مىدهد كه سرمايهء آخرت است و دنيا مىستاند اگر از وجه حلال كسب نمايد و عمر با ايمان مىدهد اگر از ممرّ حرام و شبهه‌دار به هم رساند ، و سلطنت دنيا از اوّل تا به آخر به لمحه‌اى از عمر و ذرّه‌اى از ايمان و ساعتى از آخرت نمىارزد . نظم :
سكندر كه بر عالمى حكم داشت * در آن دم كه مىرفت عالم گذاشت ميسّر نبودش كز و عالمى * بگيرند و مهلت دهندش دمى
ششم ، آنكه فرورفته در فضول دنيا از حرص خالى نمىشد و حريص ناچار محروم و هالك بود . هفتم ، آنكه اگر از حرص بجهد از تكبّر و درشتى و خودبينى نرهد ، پس ايمان را به غارت بدهد . هشتم ، آنكه وقت رفتن با حسرت برود و هنگام جدا شدن با ندامت و مشقّت جدا شود و با ندامت . نهم ، آنكه اگر از همه اين‌ها عارى بود و ليكن از اشتياق به جنّت و بيشتر و زودتر به بهشت رفتن به سبب حساب دادن و انتظار نوبت و رخصت آن كشيدن محروم ماند . دهم آنكه از تعظيم و تكريم و اعزاز و احترامى كه فقراء را روز قيامت كند بىنصيب شود . يازدهم ، آنكه از لباس انبيا و حليهء اوليا و زينت علما كه فقر و درويشى بود برهنه و عريان بود ، و نقطهء مقابل يحيى پيغمبر بود كه پلاس پوشيدى و برگ درخت مىخوردى ، و نقيض عيسى روح اللّه بود كه به كهنهء عورت‌پوشى قناعت نمودى و ضدّ محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، كه مزّمّل و مدّثّر و گليم‌پوش بودى و در غير زمان گليم پوشى نيز جامه‌هاى آن حضرت در قيمت زيادتر از گليمى نبودى . و به علىّ مرتضى ، عليه السلام ، نسبتى نداشته باشد كه چون جامه‌اى خريدى آن به غير دادى و يك آستين قبا را زياديش را بريدى و گفتى اين هم به حاجت به كار
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 599 | ادهم عزلتى خلخالى