كعبه مردان نه از آب و گل است * طالب دل شو كه بيت اللّه دل است
و در خبر است كه : هركه به وليّى از اوليا و دوستى از دوستان خدا بد گويد ، چنان باشد كه به خداوند تعالى بد گفته باشد . للمولوى :
مسجدى كان اندرون اولياست * سجدگاه جمله است آنجا خداست
و در خبر است كه : ندا آمد به موسى ، على نبيّنا و عليه السلام ، كه : يا موسى ، من بيمار شدم و مرا عيادت نكردى . گفت : خداوندا ، ذات پاك مقدّس تو منزّه از آلايش مرض و فتور و قصور و تغيير و تبديل باشد . جواب داد كه : يا موسى ، فلان بندهء افكندهء من بيمار بود ، اگر وى را عيادت مىكردى چنان بود كه مرا عيادت كرده باشى .
طاعت من طاعت عبد خداست * تو نپندارى كه حق از من جداست
اين معيّت درنيابد عقل و هوش * زين معيّت دم مزن بنشين خموش
قرب حق يابنده دور است از قياس * بر قياس خود منه آن را اساس
چنانكه حقتعالى مىفرمايد :
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
( ق 16 ) يعنى :
من به انسان از رگ كردن وى نزديكترم . و مىفرمايد كه :
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ »
( واقعه 85 ) يعنى : به شما از شما نزديكترم [ و ليكن شما نمىبينيد ] .
[ از اينجا صفحهاى افتاده باشد ]
از اين دو موجب قوّه و صحّت و ازدياد آن ديگرى مىگردد . پس عاقل كه ايثار فانى بر باقى و اختيار محنت باقى بر فانى كند ، چگونه سفلى را بر علوى و صورى را بر معنوى برگويند . للمولوى :
برگ تن بىبرگى جان است زود * وين ببايد كاستن آن را فزون
نان گل است و گوشت كمتر خور از اين * تا نمانى همچو گل اندر زمين
گر تو اين انبان ز نان خالى كنى * پر ز گوهرهاى اجلالى كنى
چهارم ، آنچه مقصودى است عكس آن مىطلبد و ضدّ مطلوب را مىجويد ، زيرا كه منظور وى نعمت و آسايش است و خود را به نعمت و بليّت و آزار مىاندازد و در ميان ماران گزند و سگان درنده كه دنياداران باشند مىافتد كه با نيش حسد و دندان طمع وى را مىگزند و مىدرند . للمولوى :