بقائى يابد او بعد از فنا باز * رود ز انجام ره ديگر به آغاز
و استعمال اخلاق سنيّه و نظر به خدا داشتن بالكليّه . و معروف كرخى مىگويد : تصوّف فراگرفتن حقايق و بيان كردن دقايق و دندان كندن از آنچه در دست خلايق قاست .
و ابراهيم ادهم گويد : تصوّف علوّ همم است از آنچه مناقشه دارند در آن أمم ، از ترس آنكه مبادا بلغزد قدم و از حلال و حرام افتم . و اخى نجوت گويد : تصوّف تصرّف است .
و ابو حفص گويد : تصوّف عمل كردن است بدين آيه كه :
« خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ »
( اعراف 199 ) يعنى : فراگير عفو را و امر كن مردم را به نيكى و اعراض كن از جاهلان .
و سيّد الطايفة جنبيد گويد : پيغمبر را در خواب ديدم و گفتم : تصوّف چيست ؟
گفت : پوشيدن معنى و ترك دعوى است .
و گفتهاند : تاء وى اشاره است به توبه و صادش به صفا و واوش به وفا و فايش به فنا . پس صوفى تائب صافى وافى فانى است ، كه از سرّ
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
خبردار بود ، و سرّ هستىاش چون منصور بر دار نيستى شود ، و از رمز
« فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا »
( تحريم 12 ) آگاه باشد . پس بگويد :
چو ماه بود كه از آسمان فرود آمد * نشست خوش متمكّن به برج منزل ما
و به مضمون :
« وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ »
( انفال 24 ) راه برد . نظم :
خموش اى طوطى طبع شكرريز * كه اين نكته است شور و فتنهانگيز
مگو زين بيشتر اسرار مستى * مرو زين بيشتر از شور و مستى
و گفتهاند كه : تصوّف معدوم ديدن وجود اضافى است و شهود وجود حقيقى .
نشانى دادهاندت از خرابات * كه التّوحيد إسقاط الإضافات
چون ممكن گرد امكان بر نشاند * بجز واجب كسى ديگر نماند
و از امير المؤمنين علىّ ولىّ ، عليه السلام ، منقول است كه گفت : تصوّف تنگى عيش و تنگى رزق و گريان بودن چشم و ذكر [ صفحهاى از اين مكان افتاده است ]
( سؤال از سرّ قدر )
مردى از قدر پرسيد . گفت : دريايى است بىپايان ، به درون وى مرو . بار دوم كه